{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۳۱
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/شاهین اون فقط یه بچه س...
سینا~بریم ایون شیخ اونجا یه درچه هستش میشه اونجا پنهون شد تا اوضاع اروم بشه...
شاهین_/راه بیوفتین...
شاهین بچه رو داد دست سپهر اومد سمتم مچ دستمو محکم گرفت...سینام ارمیتارو اورد ...از اتاق خارج شدیم...شاهین با احتیاط راهرو هارو رد میکرد که رسیدیم به ایوون که چندتا ادم مسلح ازش مراقبت میکردن...با دیدن شاهین کنار رفتن...
_دستمو نگیریم میام...
_/خفه شو...
شیخ_اینا کین اومدن شاهین...
_/دارودسته اسلحه و عتیقه فروشه...
_پس اومدن دنبال این سه تا دختر...
_/شیخ الان موقعیتم درست نیستش توضیح میدم بهت باید پنهون شم...اومدن انکار کن بودن مارو...یکی از دخترا هم فک کنم پیش زناس...بهشون بگو پنهونش کنن ممکنه فرار کنه...
شیخ سری تکون داد یکی از نگه بانا دریچه رو باز کرد...شاهین از نردبون رفت پایین منم رفتم از کمرم گرفت گذاشتتم زمین...یه مخفی گاه حالت بودش...
دیدگاه ها (۹)

پارت ۸۳۲رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۳۳رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۳۰رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۲۹رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط