𝓹𝓪𝓻𝓽 19
𝓹𝓪𝓻𝓽 19
ات ویو
برگشتم خونه تا پنکیکارو درست کنم خب من از آجیم پنکیک درست کردنو یاد گرفتم
همه ی موادو باهم قاطی میکنم
یک تخم مرغ و سه قاشق شکر و پنج قاشق آرد و روغن یکوچولو و یکمم بکین پودرو وانیل خب این واسه دو سه نفره من دو برابرشونو قاطی میکنم
ـــــــــــــــویو بعد پختن پنکیک *ات ویو*
خب اعضا یه ربع دیگه بیدار میشن بزار صبحونه رو آماده کنم
..................
ته: چه عجب ات خانم از ما زودتر بلند شد
ات:(زد به بازوی ته) یا من کلا روز دومه
کوک: خب بیاین ببینیم پرنسس چه کرده
ات:نامی بیا تو اول بخور
جین:ولی هیونگ منم(با لحن یه کوچولو ناراحت)
ات:بیا اول تو بخور(یه پنکیک کرد پو دهن جین)
نامجون یدونه پنکیک برداشت خورد
نامی: ات این خیلی خوشمزس
ات: واقعا
جین: آره، ولی از دستپخت من بهتر نیست
ات: اون که صد در صد
...... ویو بعد خوردن صبحونه
نامی: پاشین آماده شیم بریم تمرین
ات: من آماده ام
نامی: پس بریم
ته: میخوای با لباسای کویاییت بیای؟
نامی: نه من برم اماده شم شمام زود باشین
ـــــــــــــــــــــــویو ساعت00:30
هوبی: بسه بچه ها بریم خونه
ات: من همینجا میخوابم نمیتونم بیام
ته: زر نزن بیا بریم
ات:(دوید تا آسانسور)
کوک: ماشالا
ات: دلم برا تختم تنگ شده
اعضا:(خنده)
نامجون ویو
سوار ماشین شدیم ات کنار من نشسته بود که دیدم خوابه یه نگاه بهش انداختم رومو کردم اونور
نامی: فک کنم خیلی خستس (زیر لب)
*شروع مکالمه نامی و مغزش *
مغز نامی: فعک کنم داری عاشق میشی
نامی: نه
که یهو ات سرشو گذاشت روشونم
چرا ضربان قلبم رفت بالا
مغز نامی: باید قبولش کنی
نامی: باشه باشه عاشقش شدم ولی ما نمیتونیم باهم باشیم من ازون خیلی بزرگترم
مغز نامی: سن یه عدده
*پایان مکالمه نامی و مغزش *
نامی: کاش میشد همیشه سرتو بزاری رو شونم (آروم)
ات:به عنوان یه اعتراف خوب بود مخمو زدی (خواب آلود)
نامی: بیدار بودی؟
ات: نه(خواب آلود)
نامی: بخواب رسیدیم بیدارت میکنم
ات:(خوابید)
.....................
نامی: ات ات بیدار شو
ات:(بیدار شد بدون هیچ حرفی رفت تو خونه)
ات: شب بخیر
اعضا: شب بخیر
ات رفت تو اتاقش و با همون لباسا خوابید...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ات ویو
برگشتم خونه تا پنکیکارو درست کنم خب من از آجیم پنکیک درست کردنو یاد گرفتم
همه ی موادو باهم قاطی میکنم
یک تخم مرغ و سه قاشق شکر و پنج قاشق آرد و روغن یکوچولو و یکمم بکین پودرو وانیل خب این واسه دو سه نفره من دو برابرشونو قاطی میکنم
ـــــــــــــــویو بعد پختن پنکیک *ات ویو*
خب اعضا یه ربع دیگه بیدار میشن بزار صبحونه رو آماده کنم
..................
ته: چه عجب ات خانم از ما زودتر بلند شد
ات:(زد به بازوی ته) یا من کلا روز دومه
کوک: خب بیاین ببینیم پرنسس چه کرده
ات:نامی بیا تو اول بخور
جین:ولی هیونگ منم(با لحن یه کوچولو ناراحت)
ات:بیا اول تو بخور(یه پنکیک کرد پو دهن جین)
نامجون یدونه پنکیک برداشت خورد
نامی: ات این خیلی خوشمزس
ات: واقعا
جین: آره، ولی از دستپخت من بهتر نیست
ات: اون که صد در صد
...... ویو بعد خوردن صبحونه
نامی: پاشین آماده شیم بریم تمرین
ات: من آماده ام
نامی: پس بریم
ته: میخوای با لباسای کویاییت بیای؟
نامی: نه من برم اماده شم شمام زود باشین
ـــــــــــــــــــــــویو ساعت00:30
هوبی: بسه بچه ها بریم خونه
ات: من همینجا میخوابم نمیتونم بیام
ته: زر نزن بیا بریم
ات:(دوید تا آسانسور)
کوک: ماشالا
ات: دلم برا تختم تنگ شده
اعضا:(خنده)
نامجون ویو
سوار ماشین شدیم ات کنار من نشسته بود که دیدم خوابه یه نگاه بهش انداختم رومو کردم اونور
نامی: فک کنم خیلی خستس (زیر لب)
*شروع مکالمه نامی و مغزش *
مغز نامی: فعک کنم داری عاشق میشی
نامی: نه
که یهو ات سرشو گذاشت روشونم
چرا ضربان قلبم رفت بالا
مغز نامی: باید قبولش کنی
نامی: باشه باشه عاشقش شدم ولی ما نمیتونیم باهم باشیم من ازون خیلی بزرگترم
مغز نامی: سن یه عدده
*پایان مکالمه نامی و مغزش *
نامی: کاش میشد همیشه سرتو بزاری رو شونم (آروم)
ات:به عنوان یه اعتراف خوب بود مخمو زدی (خواب آلود)
نامی: بیدار بودی؟
ات: نه(خواب آلود)
نامی: بخواب رسیدیم بیدارت میکنم
ات:(خوابید)
.....................
نامی: ات ات بیدار شو
ات:(بیدار شد بدون هیچ حرفی رفت تو خونه)
ات: شب بخیر
اعضا: شب بخیر
ات رفت تو اتاقش و با همون لباسا خوابید...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
- ۱۳۲
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط