{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار سال هم بگذرد

هزار سال هم بگذرد

نگاهت

غافلگیرم می کند

تو در هر لحظه

هزار اتفاقی

پاداش تمام صبوری هایم

تویی که گاهی فاصله این بوسه

تا آن دیدارت

آنقدر زیاد است

که من باز هم دست و پایم را گم کنم

و خیال کنم که اولین بار است

و این تمام زیبایی عشق است

بودنت برای من

معجزه نیست

اما این که گاهی

به موازات خواستنم

آغوش می گشایی

و حضور من در حافظه ی عاشقانه ات

جان می گیرد

اعجاز واپسین است

همیشه یک گام فاصله

یا هاله ای از غرور و ابهام

یا حتی دیوارهایی که برداشتنی نیست

کاری می کند

که تو در هر لحظه

هزار اتفاق باشی

مگر می شود

تو را دید

و به معجزه، ایمان نداشت!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

لبهایم را پررنگتر می کنم، تو دیگر مرا نمی شنوی....چشمهایم را...

سخت است انگشت نمای شب بودنوقتی با نبودنت یلدا را به تمام شبه...

حوض بی قراری خالی ستجویبار سرد بی تفاوتیجاری... چراغ های ایو...

واژ ه هایم ؛بوےِ پاییز گرفتنداحساس در سطرْ سطرِ ان ، شروع بہ...

#برای توبرای دلتنگی هایم...گاهی دلتنگی فقط این نیست که کسی ن...

پارت ۱۴- *نگهبان ها درست از زیرمان می گذرند*÷هی دازای این پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط