{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واژ ه هایم ؛بوےِ پاییز گرفتند

واژ ه هایم ؛بوےِ پاییز گرفتند
احساس در سطرْ سطرِ ان ، شروع بہ ریزش
می کند....
باز فصل عاشقانہ‌ها مےرسد....
اما
من سال‌هاست کہ عشق را زیر آرزوهایم
دفن کرده ام....
زیرِ آرزوهایــے کہ اگر برآورده مےشد؛عشقم بہ جاےِ آغوش دیگرے
باید، هم قدمِ گام‌هایم؛دراین فصل مےبود.....
فصل "عاشقانہ‌ها" برایم فصلِ عذاب اَست....
از رنگِ برگ‌هاےِ طلاییش تا بوےِ نَمِ باران پاییزیش....
فصلی کہ ؛هوایش براےِ تنفسْ ؛بوےِ مرگِ خاطراتم را مےدهد!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

حوض بی قراری خالی ستجویبار سرد بی تفاوتیجاری... چراغ های ایو...

هزار سال هم بگذردنگاهتغافلگیرم می کندتو در هر لحظههزار اتفاق...

ماروزی از دو فصل دور به هم می‌رسیمو تو آن‌روز خواهی‌گفتچه شر...

آن چنان صبورانه عاشقت شدمو زیر درگاه خانه‌اتبه انتظار گردش چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط