( رنگین کمان عشق در دل تاریکی)
( رنگین کمان عشق در دل تاریکی)
پارت = ۱
الیسا : وای وای خدایا به قرآن مجید این ترم اگر ۲۰ بشیم به خاطر دیر رسیدن اخراجمون می کنن
لیا : خوب تند تر بیاین که برسیم توانا بدو
توانا: شما دوتا چرا آنقدر استرس دارین حالا دو دقیقه هم دیر تر برسیم
لیا و الیسا: عاشق بیخیالیتم
توانا: ممنون😁😄
مدرسه
چاعان: دنیز داداش باشه فهمیدیم دیشب و امروز بخاطر اینکه قهر کردی غذا نخوردی
یاعیز : اما دلیل نمیشه که این میگ میگ بدویی
و فریاد بزنی
دنیز : وای شما دوتا چقدر حرف می زنین بجاش بدویین الان بوفه اسنک هاش تموم میکنه
دنیز درحال دوییدن بود که یهو محکم خورد به یه چیزی
الیسا : ای چته تو مگه کوری
دنیز : ببخشید حواسم نبود
یاعیز: تو چشمات خیلی قویه چرا داداش منو ندیدی
توانا : ببخشیدا !!! ولی به تو ربطی نداره نخود هر اش میشی با رفیق منم درست صحبت کن
یاعیز : تو چی میگی آخه کوچولو
توانا: کوچولو؟ میام همچنین میزنمت که نفهمی از کجا خوردی 😒😒
لیا و چاعان : کافیه دیگه ( همزمان) که جفتشون یک لحظه بهم خیره شدن
لیا: دخترا بریم دیگه
چاعان : پسرا شماها هم همینطور
یاعیز: هوففففف
دنیز : داداش های گلم بهتره بریم سر کلاس من که کاملا سیر شدم
یاعیز : دختره پر رو می خواد منو بزنه
دنیز : ولی اولین دختری بود که اینطوری باهات حرف زد ها 😂😂
چاعان : راست میگه تازه می خواست بزنتت اگر اون دختره جلوش رو نمی گرفت😂😂
یاعیز : جفتتون ساکت شید
آلیسا: اولین روزمون چقدر عالی شروع شد واقعاً 😒😂
توانا: من که راضی ام دعوا حالم رو جا آورد 😁
لیا: اوف توانا اوف باشه بیاین بریم سر کلاس بعدا حرف می زنیم
ادامه دارد.........
خوب اینم از رمانمون چطوری شده امیدوارم که خوشتون بیاد 💖🤍💋🌈✨
پارت = ۱
الیسا : وای وای خدایا به قرآن مجید این ترم اگر ۲۰ بشیم به خاطر دیر رسیدن اخراجمون می کنن
لیا : خوب تند تر بیاین که برسیم توانا بدو
توانا: شما دوتا چرا آنقدر استرس دارین حالا دو دقیقه هم دیر تر برسیم
لیا و الیسا: عاشق بیخیالیتم
توانا: ممنون😁😄
مدرسه
چاعان: دنیز داداش باشه فهمیدیم دیشب و امروز بخاطر اینکه قهر کردی غذا نخوردی
یاعیز : اما دلیل نمیشه که این میگ میگ بدویی
و فریاد بزنی
دنیز : وای شما دوتا چقدر حرف می زنین بجاش بدویین الان بوفه اسنک هاش تموم میکنه
دنیز درحال دوییدن بود که یهو محکم خورد به یه چیزی
الیسا : ای چته تو مگه کوری
دنیز : ببخشید حواسم نبود
یاعیز: تو چشمات خیلی قویه چرا داداش منو ندیدی
توانا : ببخشیدا !!! ولی به تو ربطی نداره نخود هر اش میشی با رفیق منم درست صحبت کن
یاعیز : تو چی میگی آخه کوچولو
توانا: کوچولو؟ میام همچنین میزنمت که نفهمی از کجا خوردی 😒😒
لیا و چاعان : کافیه دیگه ( همزمان) که جفتشون یک لحظه بهم خیره شدن
لیا: دخترا بریم دیگه
چاعان : پسرا شماها هم همینطور
یاعیز: هوففففف
دنیز : داداش های گلم بهتره بریم سر کلاس من که کاملا سیر شدم
یاعیز : دختره پر رو می خواد منو بزنه
دنیز : ولی اولین دختری بود که اینطوری باهات حرف زد ها 😂😂
چاعان : راست میگه تازه می خواست بزنتت اگر اون دختره جلوش رو نمی گرفت😂😂
یاعیز : جفتتون ساکت شید
آلیسا: اولین روزمون چقدر عالی شروع شد واقعاً 😒😂
توانا: من که راضی ام دعوا حالم رو جا آورد 😁
لیا: اوف توانا اوف باشه بیاین بریم سر کلاس بعدا حرف می زنیم
ادامه دارد.........
خوب اینم از رمانمون چطوری شده امیدوارم که خوشتون بیاد 💖🤍💋🌈✨
- ۴.۲k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط