{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹 لبخند شهید :

🌹 لبخند شهید :

دوست صمیمی و برادرهمسر شهید محمد زمان ولی پور تعریف می کند:

◀ ️ فرمانده سپاه بابل به من خبر داد که برادر همسر شما شهید شدند.

❌ به بیمارستان شهید یحیی نژاد رفتم.

وقتی تابوت را باز کردم، دیدم که شهید

دست بر سینه دارد و با حالت تبسم، لبخند می زند.

تعجب کردم که دست بر سینه، چرا لبخند می زند؟

✔ ️شب شهید بزرگوار را در خواب دیدم که گفت:

❤ ️«می دانی چرا لبخند زدم؟

بخاطر آنکه حضرت سیدالشهداعلیه السلام را دیدم و گفتم:

⚜ السلام علیک یا اباعبدالله الحسین،

او را در بغل گرفتم و لبخند زدم.

📚 منبع متن:
برگرفته از کتاب اسوه های تبلیغ؛
سیره های اخلاقی شهدای روحانی مازندران.
دیدگاه ها (۱)

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_9ویو میرااما درست وقتی خو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

چند پارتی جونگ کوک

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_مرد با قطره چکانی چند...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط