{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت بیست و هفتم :

کوکو از داخل آشپزخونه داد زد:چی گرفتی سانزو؟

اما سانزو هنوز با ذوق ایستاده بود تا ریندو کاغذ رو پاره کنه و به لباس های کوچیک صورتی با نوشته های رنگی رنگی نگاه کنه

وقتی ریندو علائم حیاتی از خودش نشون نداد- کوکو بیخیال مرغ روی میز شد و جلو رفت و جعبه رو از دست ریندویی که غمبرک زده بود گرفت:بزار ببینیم چی توشه!

جعبه رو باز کرد و به اون نوشته های مسخره
-داداش بزرگه-عمو خوشگله و دوست دارم سانزو نگاه کرد و بعد دوباره در جعبه رو بست!
:چه کوفتی بود این...!؟

قهقه‌ی سانزو و کوکو بلند شد و ریندو،بدون حرف روی مبل نشست-کوکو گفت:اگه جای ران بودم-هیچوقت اینطور لباسایی رو تن بچه‌م نمیکردم!

بعدش پرسید:تو چی رین؟!

رین لبهاشو روی هم فشرد-بعد سرد و بی حوصله گفت:من قرار نیست بچه دار شم!

لحن ریندو با اینکه سرد بود اما غم توی سرتا سر جمله‌ش موج زد-یاد حرف های ران افتاده بود،یاد اون مکالمه‌ای که بعد از فهمیدن حامله بودن سویون باهم داشتن افتاده بود و قلبش مثل گوجه‌ی له شده توی سینش پاره پاره شده بود

کوکو واضح نفهمید چخبره-اما سانزو کاملا درک کرد که چی شده-سانزو نیمه‌ی گم شده‌ بود،سولمیتش بود و و مثل لولا بهش متصل بود

و بعد محو موهای گوجه ای شد که شل بسته شده بودن-نگاهش روی بازوش موند و بعد-سانزو،به عادت قدیمی ریندو لبخند زد

یه تاپ بسکتبالی مشکی تنش بود
درست روی نقاشی های شلوغ و سیاه روی تنش- قسمت گشاد و بازِ زیرِ بغل ریندو سینه - نیپل و دنده های بیرون زده‌ش رو نشون میداد!

لاغر شده بود-انقدر لاغر‌ که سانزو میتونست دنده هاشو بشمره‌ اما هنوزم ورزیده و جذاب بود-

کوکو کنارش نشست:چرا میخوای شخصا شعبه‌ی جدا داشته باشی؟ همین یکی هم خیلی سرو صدا کرده!

ریندو پوشه هارو ورق زد:چون میخوام خودم مدیریتش کنم-نه اونطوری که ران میخواد...!

یکم مکث کرد‌ و بعد نفسشو بیرون فرستاد-
کوکو سر تکون داد و سانزو فقط تماشا کرد
اما ریندو ادامه داد:بابت اون روز توی دستشویی متاسفم-چند وقته یکم معدم بهم ریخته!

کوکو لب باز کرد:دکتر رف‌...
اما سانزو توی حرفش پرید:عوارض اون آسپرینی‌ هست که مثل اسمارتیز میخوری-انقدر مشروب خوردی که آخرش کبدت داغون میشه!

نگاه ریندو روی کاغذهای توی دستش خشک شد،بعد دوباره بی توجه به حرف سانزو یه بند دیگه از‌ قرارداد رو خوند:ایزانا هنوز با اون دختره‌س؟

خیلی رندوم پرسید تا بحث رو عوض کنه و کوکو ته حرفشو گرفت:سوجین؟
اینطور به نظر میرسه که ایزانا مثل موم توی دستاش نرم شده!

╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚
دیدگاه ها (۲)

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

| ازتو تا ابدیت | فصل اول ~ بخش اول ~چپتر سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط