{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ...

ادامه ...


یو جون عصبی سمت مبل رفت و نشست این جون هم جونکوک را همراهی کرد تا سمت سالن بره...
روی میز شیشه ای پیدزا گرم همراه نوشیدنی هم گذاشت ات همچنین روبه رو جونگکوک نشست یو جون تا حدی عصبی بود که تند گفت
یو جون: تو میخواهی با عمه ات ازدواج کنی ؟
جونگکوک تند نوشابه را روی میز گذاشت سپس شوکه گفت
جونگکوک: چی.. این از کجا به ذهنت رسید کوچولو
این جون آروم خندید و گفت : این پسر کوچیک من عاشق عمه ات هست
جونگکوک نرم خندید سپس زیر چشمی نگاهش کرد ولی آن دختر تا حدی دلخور و ناراحت بود ...
دیدگاه ها (۱)

پارت بعدی 🎀عصر همان روز...ات جلوی کافه ایستاده بود و چند ثان...

🖤 مافیای منقسمت هفتم | یک دستور عجیبات با پرونده وارد دفتر ج...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

پارت 5ویو آتصبح روز مسابقه، سالن پر از دانش‌آموز بود.آت کنار...

پنج پارتی✨{استاد جدید}پارت اولصبح دوشنبه بود.ات با عجله وارد...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۳ویو راوی تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط