ادامه ...
ادامه ...
یو جون عصبی سمت مبل رفت و نشست این جون هم جونکوک را همراهی کرد تا سمت سالن بره...
روی میز شیشه ای پیدزا گرم همراه نوشیدنی هم گذاشت ات همچنین روبه رو جونگکوک نشست یو جون تا حدی عصبی بود که تند گفت
یو جون: تو میخواهی با عمه ات ازدواج کنی ؟
جونگکوک تند نوشابه را روی میز گذاشت سپس شوکه گفت
جونگکوک: چی.. این از کجا به ذهنت رسید کوچولو
این جون آروم خندید و گفت : این پسر کوچیک من عاشق عمه ات هست
جونگکوک نرم خندید سپس زیر چشمی نگاهش کرد ولی آن دختر تا حدی دلخور و ناراحت بود ...
یو جون عصبی سمت مبل رفت و نشست این جون هم جونکوک را همراهی کرد تا سمت سالن بره...
روی میز شیشه ای پیدزا گرم همراه نوشیدنی هم گذاشت ات همچنین روبه رو جونگکوک نشست یو جون تا حدی عصبی بود که تند گفت
یو جون: تو میخواهی با عمه ات ازدواج کنی ؟
جونگکوک تند نوشابه را روی میز گذاشت سپس شوکه گفت
جونگکوک: چی.. این از کجا به ذهنت رسید کوچولو
این جون آروم خندید و گفت : این پسر کوچیک من عاشق عمه ات هست
جونگکوک نرم خندید سپس زیر چشمی نگاهش کرد ولی آن دختر تا حدی دلخور و ناراحت بود ...
- ۲۲.۹k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط