{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

˙⁠❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)

˙⁠❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)
(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۳۰ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)


با ذوق تند در را باز نمود سپس با خوشحالی گفت
ات: بفرمایید آقای کوچولو
یو جون آروم و با لبخند وارد آن آپارتمان شد سپس این جون هم با قدم های سخت سمت مبل ها رفت خونه مثل همیشه تمیز و گرم بود یو جون نگران بود ولی سعی در آرامش مادرش هم شد هر دو نرم روی مبل نشستن دخترک تند پالتوش را کشید سپس تند گفت
ات: می‌بخشی همسر داداشم ولی نمیتونم شما رو با یک حیوان تو یک خونه بزارم
این جون نرم و با لبخند گفت : ممنون ازت
دخترک سری تکون داد سپس به سمت آشپزخونه هجوم برد و با فکر اینکه غذای خوبی برای آن زن حامله و بچه آروم چیزی بپزه .. در یخچال را آروم باز نمود ولی .. چیزه خواستی در آن یخچال نبود لبش را گزید سپس عصبی سمت گوشیش هجوم برد و بعد از سفارش دادن پیدزا و نوشابه های خنک با لبخند سمت سالن رفت
ات: یو جون عزیزم پیدزا دوست داری دیگه ؟ ...
یو جون با ذوق پرید و تند گفت : آره پیزدا ..
ات: باشه پس منتظر باشـ... با دیدن پیامکی از طرف شماره جونگکوک سکوت کرد سپس لبش را تر کرد و دستی به موهایش کشید
" بیا لبه پنجره " آروم سمت اتاقش رفت بلافاصله سمت پنجره هجوم برد تند پرده را کنار زد و جسم به ماشین تکیه را دید اخم کرد و نگاهش کرد خوشتیپ بود مخصوصا با آن چهره پوشیده اش .. جونگکوک چشم به به پنچره دوخت سپس گوشیش را برداشت و بعد از تماس گرفتن منتظر ماند ..
دخترک تند جواب داد
ات: اینجا چیکار میکنید
جونگکوک: اینو من نباید بپرسم بهت نگفتم باید تو یک خونه با من بخونی ؟
دخترم تند گفت : باشـ.. صبر کن الان میام پایین
تند پرده را کشید سپس با گام های سریع از اتاق خارج شد بلافاصله پالتو اش را برداشت سپس این جون آروم گفت : کجا میری عزیزم ؟
ات: الان میام یکی از دوستام اومده برم ببینم
سپس تند از در خروج کرد
میدونست که تخصیر از خودشه ولی جلویش ایستاد سپس با یک لبخند دست تو جیب گفت : سلام آقای خواننده !
جونگکوک جدی نگاهش کرد سپس دستش را وارد جیب شلوارش کرد
جونگکوک: سلام چرا نیومدی ؟
دخترک تند زوری خندید سپس گفت
ات: یه کار کوچیک داشتم
جونگکوک کلافه پفی کشید سپس قدمی برداشت و جلو ات وایستاد
جونگکوک: تو داری بهم دروغ می‌گی‌ آره فقد پول رو میخواستی که اونم گرفتی حالا هم زدی زیر قولت
دیدگاه ها (۱)

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۳۱ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)د...

ادامه ... یو جون عصبی سمت مبل رفت و نشست این جون هم جونکوک ر...

ادامه ... هاری : اون سوک بیا هوا یونگ اینا اومدن هاری آن ها ...

3 تفنگدار )پارت۱۶۰ جیمین نرم دست یوری را در دستش گرفت سپس تن...

آن پسرک سرتق حتی متوجه پاهایش هم نبود که کی بلند شد و سمت هی...

حالا نیم ساعت گذشت .. دخترگ هنوز همون جا خیره به گلدون .. جو...

دخترک وقتی وارد این ساختمان شد حتی همین امروز صبح تنها آروزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط