❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)پارت پایانی (˙❥˙)
بدون هیچگونه حرفی بلند شد و سمت اتاقش هجوم برد خسته و ناراحت وارد اتاقش شد سپس جلو پنجره ایستاد کله روز این طور و آن طرف بدو و بدو پقی کشید ناگهانی صدای پشت سرش شنیده شد
جونگکوک: ببخشید !
آروم سمت صدا چرخید جونگکوک درست روبه رو اش ایستاده بود
شرمنده و آروم ادامه داد : من نباید آدما رو قضاوت کنم
دخترک دست به سینه ایستاد سپس آروم گفت
ات: من از صبح تا الان درگیر خانواده خودم بودم بعدشم پولای ترو دوباره بهت پس میدم و کاترو برات انجام نمیدم
جونگکوک عمیق نگاهش کرد همچنین تم دختر چشم سیاه در آن تیله های براق جونگکوک به خوبی ناراحت ای را دید
جونگکوک: نه .. میخواهم بازم با هم کار کنیم تازه یه روز از قرار داد ما گذشته ... من ازت اینو میخواهم و بخاطر حرف هام معذرت میخواهم
دخترک آروم با لبخند نگاهش کرد
ات: باشه .. ولی دیگه لطفاً اینو نگو که من بهت دروغ گفتم .. همون طور که تو دوست نداری منم دوست ندارم دروغگو رو انجام بدم
جونگکوک قدمی جلو برداشت سپس با لبخند نگاهش کرد
جونگکوک: پس آماده ای که عشق قراردادی رو انجام بدیم ؟
ات: بله چرا که نه
لبخند ای زد تیله های کنجکاو دخترک سمت یقه باز جونگکوک رفت درست میدید این همان گوشواره خودش بود که حالا قفل زنجیر به گردن جونگکوک! تند و شوکه نگاهش کرد یعنی خودش به گردنش انداخته بود چرا مگه قبل از دیدن ات و بستن قرارداد این دختر را میشناخت .. دخترک بیستر چشم به چشم های جونگکوک و صورت اش دوخت .. پس درست متوجه این نبود جونگکوک همکلاسی خودش بود ! ..
ادامه دارد
خب خب اینم از فصل اولش چطور بود پسندیده میشه یا نه میدونم نمیتونم زود به زود بزارم ولی برات تمومش کردم به زودی فصل دومش رو هم میزارم
(˙❥˙)پارت پایانی (˙❥˙)
بدون هیچگونه حرفی بلند شد و سمت اتاقش هجوم برد خسته و ناراحت وارد اتاقش شد سپس جلو پنجره ایستاد کله روز این طور و آن طرف بدو و بدو پقی کشید ناگهانی صدای پشت سرش شنیده شد
جونگکوک: ببخشید !
آروم سمت صدا چرخید جونگکوک درست روبه رو اش ایستاده بود
شرمنده و آروم ادامه داد : من نباید آدما رو قضاوت کنم
دخترک دست به سینه ایستاد سپس آروم گفت
ات: من از صبح تا الان درگیر خانواده خودم بودم بعدشم پولای ترو دوباره بهت پس میدم و کاترو برات انجام نمیدم
جونگکوک عمیق نگاهش کرد همچنین تم دختر چشم سیاه در آن تیله های براق جونگکوک به خوبی ناراحت ای را دید
جونگکوک: نه .. میخواهم بازم با هم کار کنیم تازه یه روز از قرار داد ما گذشته ... من ازت اینو میخواهم و بخاطر حرف هام معذرت میخواهم
دخترک آروم با لبخند نگاهش کرد
ات: باشه .. ولی دیگه لطفاً اینو نگو که من بهت دروغ گفتم .. همون طور که تو دوست نداری منم دوست ندارم دروغگو رو انجام بدم
جونگکوک قدمی جلو برداشت سپس با لبخند نگاهش کرد
جونگکوک: پس آماده ای که عشق قراردادی رو انجام بدیم ؟
ات: بله چرا که نه
لبخند ای زد تیله های کنجکاو دخترک سمت یقه باز جونگکوک رفت درست میدید این همان گوشواره خودش بود که حالا قفل زنجیر به گردن جونگکوک! تند و شوکه نگاهش کرد یعنی خودش به گردنش انداخته بود چرا مگه قبل از دیدن ات و بستن قرارداد این دختر را میشناخت .. دخترک بیستر چشم به چشم های جونگکوک و صورت اش دوخت .. پس درست متوجه این نبود جونگکوک همکلاسی خودش بود ! ..
ادامه دارد
خب خب اینم از فصل اولش چطور بود پسندیده میشه یا نه میدونم نمیتونم زود به زود بزارم ولی برات تمومش کردم به زودی فصل دومش رو هم میزارم
- ۲۹.۲k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط