فیک مافیای جذاب ( اولین فیک منه )
فیک مافیای جذاب ( اولین فیک منه )
شخصیت های اصلی :
تهیونگ ۲۵ ساله (رئیس باند مافیا )
پارک لین ۲۲ ساله ( یه دختر جذاب ولی فقیر )
یونگ سوک ۲۴ ساله ( دشمن قسم خورده تهیونگ )
دلیل دشمنی سوک با تهیونگ : چونکه تهیونگ ( البته اسم کاری تهیونگ وی هست) به خواطر بی قانونیه بزرگی که پدر سوک کرده بود اون رو کشت و واقعا هم حقش مرگ بود چون یه مرد تمعکار و چندش و... خیلی گوه بود و میخواست همچی رو مال خودش بکنه و توی بار دخترای زیادی رو مورد حمله جنسی قرار میداد
پارت 1
لین یه دختر ۲۲ ساله ، جذاب و بی پول بود اون مادرش توی بچگی ولش کرده بود و تک فرزند بود البته یه پدر مریض و یه عمه بیوه داشته و از کودکی با پدرش زندگی میکرد ولی وقتی عمه اش طلاق گرفت اون هم اومد پیش اونها زندگی کرد
و در حال حاضر لین دانشگاهش رو تموم کرده و دنبال کار میگرده ، حاضره هر کاری کنه که پول در بیاره چون پدرش باید پیوند قلب بزنه و اگر نزنه میمیره ( راستی لین یه دوست صمیمی داره به اسم جئون هون )
صدای زنگ موبایل لین : دیریرینگ 📱🔊
لین : الوو ..هون
هون : سلام لین امشب میای بار؟
لین : نه بابا باید بگردم دنبال کار باید تلاش کنم تا بتونم پول در بیارم
هون : تو بیاا کار هم جور کردم برات
لین : شوخی میکنی؟ واقعا برام کار جور کردیی😆
وایی تو بهترین رفیق دنیایی
هون : منکه یدون رفیق جذاب بیشتر ندارم
فقط وقتی خواستی بیای بار یه لباس باز ببوش
لین : باشه ( ذوق فراوان )
____________________________________
تهیونگ که داشت قهوه میخورد یهو دستیارش هاردی اومد
و گفت که آقای بیک از المان قرار ملاقات گذاشته
تهیونگ : کجا قرار گذاشته؟
هاردی : امم .. عا توی یکی از بار های کره جنوبی که لوکیشنش رو فرستاده
تهیونگ : آمادگی لازم رو انجام بده
هاردی : چشم رئیس
ساعت تقریبا ۹ بود لین یه لباس مشکی باز پوشید با کفش پاشنه بلند مشکی و یه میکاپ تقریبا ساده با موهای حالت دار
تهیونگ هم یه لباس مشکی و کت و شلوار مشکی پوشیده بود ، ادکلن هم زد و با موهای تافت زده روبه بالا استایلش
رو تموم کرد
لین به هون زنگ زد
لین : الو... هون؟
هون : الو آماده شدی؟
لین : اره
هون : دم درم بیا بیرون
لین : باشه اومدم
《پایان تماس》
ویو لین
وقتی رسیدیم اونجا خیلی خوشحال بودم چون بلاخره داشت
یه کاری گیرم میومد که یهو هون رفت و با یکی حرف زد و همش به من اشاره میکرد و وقتی حرف هاشون تموم شد
هون اومد سمتم
هون : برو پشت اون پرده و هر کاری گفتن بکن
لین: حقوقش خوبه؟؟
هون : عاره عالیه
ویو لین
رفتم اونور پرده یهو با راهرویی روبرو شدم که پر از اتاق بود ظاهرا اتاق خصوصی بود
یهو یه خانمه اومد
خانمه : برو اتاق ۲۵
لین : باشه ...ولییی من باید چیکار کنم؟؟ اهای خانم؟( آخری رو داد زد و گفت )
خانمه به سرعت رفت و لین داشت دنبال اتاق ۲۵ میگشت
تهیونگ و بیک ( همونکه از المان بود ) اتاق ۲۴ رو رزرو کرده بودند تهیونگ وارد اتاق ۲۴ میشه ولی هنوز بیک نیومده بود
لین میره توی اتاق ۲۵ میبینه که یه مرد مست هول اونجاست مرده به لین نزدیک میشه و میخواست بهش تجاوز کنه مرده درو قفل کرد لین خیلی ترسیده بود یهو با لگد مرده رو انداخت و سریع رفت تا در رو باز کنه
لین : چیغغ
در رو باز کرد یهو دید یه گله ادم دارن میان دنبالش هول شد
و رفت تو اتاق بغلی و در رو قفل کرد
برگشت دید یه مرد خوشتیپ روی کاناپه نشسته
لین : توروخدا کمکم کن اوفتادن دنبالم
تهیونگ : چرا باید کمک کنم؟
لین : هر کاری بخای برات انجام میدم
تهیونگ : ... باشه
تهیونگ کتش رو در اوورد و دکمه بالاییش رو باز کرد و کراواتش رو شل کرد و .....ادامه..
شرت نمیزارم چون اولین فیکم هست
شخصیت های اصلی :
تهیونگ ۲۵ ساله (رئیس باند مافیا )
پارک لین ۲۲ ساله ( یه دختر جذاب ولی فقیر )
یونگ سوک ۲۴ ساله ( دشمن قسم خورده تهیونگ )
دلیل دشمنی سوک با تهیونگ : چونکه تهیونگ ( البته اسم کاری تهیونگ وی هست) به خواطر بی قانونیه بزرگی که پدر سوک کرده بود اون رو کشت و واقعا هم حقش مرگ بود چون یه مرد تمعکار و چندش و... خیلی گوه بود و میخواست همچی رو مال خودش بکنه و توی بار دخترای زیادی رو مورد حمله جنسی قرار میداد
پارت 1
لین یه دختر ۲۲ ساله ، جذاب و بی پول بود اون مادرش توی بچگی ولش کرده بود و تک فرزند بود البته یه پدر مریض و یه عمه بیوه داشته و از کودکی با پدرش زندگی میکرد ولی وقتی عمه اش طلاق گرفت اون هم اومد پیش اونها زندگی کرد
و در حال حاضر لین دانشگاهش رو تموم کرده و دنبال کار میگرده ، حاضره هر کاری کنه که پول در بیاره چون پدرش باید پیوند قلب بزنه و اگر نزنه میمیره ( راستی لین یه دوست صمیمی داره به اسم جئون هون )
صدای زنگ موبایل لین : دیریرینگ 📱🔊
لین : الوو ..هون
هون : سلام لین امشب میای بار؟
لین : نه بابا باید بگردم دنبال کار باید تلاش کنم تا بتونم پول در بیارم
هون : تو بیاا کار هم جور کردم برات
لین : شوخی میکنی؟ واقعا برام کار جور کردیی😆
وایی تو بهترین رفیق دنیایی
هون : منکه یدون رفیق جذاب بیشتر ندارم
فقط وقتی خواستی بیای بار یه لباس باز ببوش
لین : باشه ( ذوق فراوان )
____________________________________
تهیونگ که داشت قهوه میخورد یهو دستیارش هاردی اومد
و گفت که آقای بیک از المان قرار ملاقات گذاشته
تهیونگ : کجا قرار گذاشته؟
هاردی : امم .. عا توی یکی از بار های کره جنوبی که لوکیشنش رو فرستاده
تهیونگ : آمادگی لازم رو انجام بده
هاردی : چشم رئیس
ساعت تقریبا ۹ بود لین یه لباس مشکی باز پوشید با کفش پاشنه بلند مشکی و یه میکاپ تقریبا ساده با موهای حالت دار
تهیونگ هم یه لباس مشکی و کت و شلوار مشکی پوشیده بود ، ادکلن هم زد و با موهای تافت زده روبه بالا استایلش
رو تموم کرد
لین به هون زنگ زد
لین : الو... هون؟
هون : الو آماده شدی؟
لین : اره
هون : دم درم بیا بیرون
لین : باشه اومدم
《پایان تماس》
ویو لین
وقتی رسیدیم اونجا خیلی خوشحال بودم چون بلاخره داشت
یه کاری گیرم میومد که یهو هون رفت و با یکی حرف زد و همش به من اشاره میکرد و وقتی حرف هاشون تموم شد
هون اومد سمتم
هون : برو پشت اون پرده و هر کاری گفتن بکن
لین: حقوقش خوبه؟؟
هون : عاره عالیه
ویو لین
رفتم اونور پرده یهو با راهرویی روبرو شدم که پر از اتاق بود ظاهرا اتاق خصوصی بود
یهو یه خانمه اومد
خانمه : برو اتاق ۲۵
لین : باشه ...ولییی من باید چیکار کنم؟؟ اهای خانم؟( آخری رو داد زد و گفت )
خانمه به سرعت رفت و لین داشت دنبال اتاق ۲۵ میگشت
تهیونگ و بیک ( همونکه از المان بود ) اتاق ۲۴ رو رزرو کرده بودند تهیونگ وارد اتاق ۲۴ میشه ولی هنوز بیک نیومده بود
لین میره توی اتاق ۲۵ میبینه که یه مرد مست هول اونجاست مرده به لین نزدیک میشه و میخواست بهش تجاوز کنه مرده درو قفل کرد لین خیلی ترسیده بود یهو با لگد مرده رو انداخت و سریع رفت تا در رو باز کنه
لین : چیغغ
در رو باز کرد یهو دید یه گله ادم دارن میان دنبالش هول شد
و رفت تو اتاق بغلی و در رو قفل کرد
برگشت دید یه مرد خوشتیپ روی کاناپه نشسته
لین : توروخدا کمکم کن اوفتادن دنبالم
تهیونگ : چرا باید کمک کنم؟
لین : هر کاری بخای برات انجام میدم
تهیونگ : ... باشه
تهیونگ کتش رو در اوورد و دکمه بالاییش رو باز کرد و کراواتش رو شل کرد و .....ادامه..
شرت نمیزارم چون اولین فیکم هست
- ۴.۹k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط