{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با سکوتی از در عشقت جوابم کرده ای

با سکوتی از در عشقت جوابم کرده ای
عابر پس کوچه های التهابم کرده ای

کوه یخ بودم زمانی حال هیچم چون تو در
استوای گرم چشمانت مذابم کرده ای

بد به حالم کاینچنین تنها به جرم یک نگاه
در شکنجه گاه چشمانت عذابم کرده ای

من پر از حس کویرو تو عجب فرصت طلب
آن نگاه خیس آبی را سرابم کرده ای

آخرین دیدار گفتی خواهم آمد خوب من
خوب با این وعده های خام خوابم کرده ای
دیدگاه ها (۲)

وقتی داغونے هرڪے ازراه میرسہ میگہ:حقتہ صدباربھت گفتم این ڪ...

قهوه خوشمزه استخوشمزگی اش،به همان تلخ بودنش است ،وقتی میخوری...

دلتنگی…..دلتنگی…..همانندسربازی که تازه ازجنگ برگشته محتاج نو...

آرام,آرامذره,ذره....آب می شوممیمیرم و مردنم را هر روز در برا...

داستان:نفس اخرشخصیت:آت،جونگکوکویو آتبرای خودم تصمیم گرفتم می...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط