یکی بود و یکی نبود

یکی بود و یکی نبود
از بوی کاهگل
تا عطر خاک های باران خورده
بیا.....
همپای خاطره ها باش
#قهرمان_کوچک ِ #دنیای_کودکی
آن روزها،
مشق شب بود و آبنبات چوبی
معصومیت نگاه تو و
دست های خالی پدرم
از کوچه های تنگ و باریک
تا پشت دیواره های سیمانی
خنده ها شد
پایانِ قصه ء ما
رفتیم بالا خدا بود
اومدیم پایین.....
#تو_رفته_بودی....!

دیدگاه ها (۳)

چه استراحت خوبی است در جوار خودمخودم برای خودم ، با خودم ، ...

.

بگذار من برایت #چای بریزمآیا گفتم که تو را من دوست دارم؟آیا ...

*دیر رسیدمکادربسته شده بودصدای شاترپیچید به نگاهمسعی کردم طب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط