من.......
من.......
معشوقه کاغذی شاعری هستم که هر عصر
جوانی ام را تا میکند لای دفترش میگذارد!!
و با خودش به محفل ها میبرد
بلند بلند می خواندم
همه را با من به گریه می اندازد...
به خانه که برمیگردد
با کلمات مرا می بوسد
و لابه لای سطرها به آغوش می کشد!!
نفسم در قفس دفترش می گیرد....
می خواهم یک صبح
وقتی روی تخت کاغذیش به خواب رفته
است
بی صدا از لای دفترش بیرون بزنم
و او را با زنی که در شعرهایش دلبری
میکند
تنها بگذارم...
سالهاست تشنه ی قدم زدن
در خیابانی هستم
که هیچ کسآنرا شعر نکند..!!
«مینا اقازاده»
معشوقه کاغذی شاعری هستم که هر عصر
جوانی ام را تا میکند لای دفترش میگذارد!!
و با خودش به محفل ها میبرد
بلند بلند می خواندم
همه را با من به گریه می اندازد...
به خانه که برمیگردد
با کلمات مرا می بوسد
و لابه لای سطرها به آغوش می کشد!!
نفسم در قفس دفترش می گیرد....
می خواهم یک صبح
وقتی روی تخت کاغذیش به خواب رفته
است
بی صدا از لای دفترش بیرون بزنم
و او را با زنی که در شعرهایش دلبری
میکند
تنها بگذارم...
سالهاست تشنه ی قدم زدن
در خیابانی هستم
که هیچ کسآنرا شعر نکند..!!
«مینا اقازاده»
- ۱.۴k
- ۲۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط