{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من.......

من.......
معشوقه کاغذی شاعری هستم که هر عصر

جوانی ام را تا میکند لای دفترش میگذارد!!
و با خودش به محفل ها میبرد

بلند بلند می خواندم
همه را با من به گریه می اندازد...

به خانه که برمیگردد
با کلمات مرا می بوسد
و لابه لای سطرها به آغوش می کشد!!
نفسم در قفس دفترش می گیرد....


می خواهم یک صبح
وقتی روی تخت کاغذیش به خواب رفته
است
بی صدا از لای دفترش بیرون بزنم
و او را با زنی که در شعرهایش دلبری
میکند
تنها بگذارم...

سالهاست تشنه ی قدم زدن
در خیابانی هستم
که هیچ کس‌آن‌را شعر نکند..!!

«مینا اقازاده»
دیدگاه ها (۲۹)

من معشوقه ی کاغذیِ شاعری هستمکه هر عصرجوانی ام را تا می کندل...

من معشوقه ی کاغذیِ شاعری هستمکه هر عصرجوانی ام را تا می کندل...

من معشوقه ی کاغذیِ شاعری هستمکه هر عصرجوانی ام را تا می کندل...

من معشوقه ی کاغذیِ شاعری هستمکه هر عصرجوانی ام را تا می کندل...

عشق او بود" پارت 12؟********************************(اگه جنب...

1ایستاده بود ، پاهایش را با زنجیر بسته بودند ، از پیراهنش خو...

میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدا...

#دلنوشتهمیگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود!از ساعت گذاشتن...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط