{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی از تهیونگ

تک پارتی از تهیونگ
( وقتی زیاد کتکت میزنه )
ویو ات
داشتم ظرفا رو میشستم تهیونگ امد از پشت بغلم کرد ولی ترسیدم و ظرف افتاد شکست
تهیونگ : یعنی انقدر ازم میترسی
ات : ببخشید
تهیونگ : جمع شون کن
بعد ازم جدا شد امشب قرار بود با دوستام برم بیرون باید بهش میگفتم
ات : تهیونگ
تهیونگ : بله
ات : من می تونم امشب برم بیرون با دوستام
تهیونگ : نه
ات : چرا با اینکه شب می خوام برم مشکل داری میشه حداقل صبح برم
تهیونگ : نه حق نداری از خونه بری بیرون مگه اینکه با من باشی
ات : ولی
تهیونگ : ات بذار یه روز کتکت نزنم باشه
ات : چشم
تهیونگ : آفرین
ساعت حدودای ۳ بود از صبح ساعت ۷ صبح بود داشتم کار می کردم تازه دراز کشیدم که یاد دوستام افتادم که تهیونگ نذاشت برم بیرون باید زنگ بزنم کنسلش کنم ولی نه چرا همیشه باید به حرفش گوش کنم ساعت ۷ بود دوستام امدن دنبالم یه لباس پوشیدم و رفتم بیرون
ویو تهیونگ
ساعت ۱۰ بود برگشتم خونه
تهیونگ : ات کدوم گوری رفتی
هر چقدر صداش زدم نبود یادم افتاد که امروز صبح بهم گفت می خواد بره پیش رفیقاش ولی بهش گفتم نرو عصبی شدم زنگ زدم بهش گوشی و قطع کرد و جواب نداد حرصم در امد و رفتم دنبالش
ویو ات
توی بار بودیم خیلی مس کرده بودم که دیدم یکی بهم زنگ زد چون خیلی مست بودم جواب ندادم و قط کردم بعد یه پسر امد پیشم وگفت افتخار میدید
ات حتما
رفتم با هاش رقصیدم
ویو تهیونگ
رسیدم بار پیاده شدم و رفتم داخل فریاد زدم و اسمش رو صدا زدم
تهیونگ اتتتتتتت
رفتم دیدم با یکی داره میرقصه رفتم پیش دستش و گرفتم که پسری که با هاش میرقصید گفت
پسره : هی دوست دختر من و کجا میبری
تهیونگ : این دوست دخترت
پسره : آره
تهیونگ : ولی این دختر صاحاب داره صاحابشم منم
پسره رفت عقب ات و دستش و گرفتم بردم خونه خیلی سریع داشتم ماشین و میروندم و اتم توی حالت مستی بود رسیدیم خونه
بغلش کردم و رفتیم خونه و انداختم زیر کتک
فرداش صبح
ویو ات
دیدم توی بغل تهیونگم و تهیونگم خوابه اگه از خواب بیدارش کنم قطعا از خواب پا میشه و میزنتم پس تکون نخوردم به ساعت نگاه کردم ساعت ۸ بود تهیونگ بیدار شد پرتم کرد کنار
ات : آخ
تهیونگ : گمشو از اتاق بیرون
ات : باشه
پاشدم خواستم برم بیرون افتادم و از هوش رفتم و خون بالا اوردم
تهیونگ : ات ات
ویو تهیونگ
رفتم بغلش کردم و بردم بیمارستان
تهیونگ : دکتر ، دکتر
دکتر : اقا ساکت اینجاست بیمارستان
تهیونگ : همسرم ، همسرم حالش بده
دکتر : خیلی خوب ببریدش روت تخت بذاریدش
بدو بدو رفتم و روی تخت گذاشتمش دکتر امد و گفت
دکتر لطفا خودتون هم برید بیرون
تهیونگ : ولی
دکتر : آقای محترم لطفا بیرون وایسید
رفتم بیرون نگرانش بودم که دکتر امد بیرون و گفت متاسفم
تهیونگ : دکتر چی شده
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم ( وقتی زیاد کتکت میزد ) دکتر همسر شما باردار بود ول...

ببخشید اگه یکم داستان بد شد

وقتی به خاطر اینکه زیاد کتکت میزدن ازشون میترسیدی ( به عنوان...

وقتی دعواتون میشه و می خوای بری از خونه آرام : تو هق نداری ب...

گل وحشی منپارت ۶ ویو اتخیلی واقعا درد داشتم که تهیونگ از اتا...

پارت آخرویو اتصبح از خواب بیدار شدم و آماده شودم رفتم پایین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط