{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

the king of my heart

the king of my heart 💜
پارت1
ات. هوففف دیگه خسته شدم یه خانواده اصیل و سختگیر ، توی این خونه برای انجام دادن هر کاری باید از بزرگ خان اجازه گرفت بدون اجازه اون حتی نمی‌تونیم آب بخوریم
به خاطر اون توی این عمارت هیچ محبتی وجود نداره همه سنگدل و کینه ای ان هیچکس با کسی خوب رفتار نمیکنه حتی مامانم هم باهام خوب رفتار نمیکنه چون از به دنیا اوردن من راضی نبود
این بیست سالی که من دارم توی این عمارت زندگی میکنم هیچ کس باهام خوب رفتار نکرده به جز(پسر عموم یونگی)
اون تنها کسی بود که می‌تونستم بهش پناه ببرم اون واقعا مهربون بود مثل بقیه سنگدل نبود هر چی میخواستم برام فراهم می‌کرد.
فلش بک به پنج سالگی ات
ات. ولم کن نمیخاممم
مامان ات. دختره لوس زود باش غذاتو بخور ببینم(داد)
ات. نمیخامممممم(جیغ)
که یهو مامانش یه سیلی بهش زد همین موقع یونگی اومد توی اتاق(۱۳سالشه)یونگی. چیکار می‌کنی ولش کن
یونگی دست ات رو گرفت و با هم رفتن بیرون
یونگی. اون چرا تو رو زد؟
ات. من گشنم نبود نمیخاستم غذا بخورم اما اون میخاست به زور بهم غذا بده
یونگی.اشکال نداره عروسک کوچولو از این به بعد هر وقت چیزی شد بیا پیش خودم
ات. یونگی رو بغل کرد،مرسی اوپا......


بچه ها این فیک جدیدمه امیدوارم خوشتون بیاد
اگه خوشتون اومد بگین ادامه بدم
دیدگاه ها (۳)

the king of my heart 💜پارت2ات. با یادآوری گذشته یه قطره اشک ...

the king of my heart 💜پارت۳که با صدای بزرگ خان همه به سمت او...

عاام واقعاً یونگ گفته؟🙄

🖕🏻به همه ی هیترا

مشکل اینه که عقب مونده توی دگوری هستی که چشم دیدن مخالفت رو ...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.4بیشتر از نیم ساعت صدای جونگکوک از توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط