{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Otagh baghli

Otagh baghli
Part 37


«ویو جونگکوک »

آروم از قهوه ام میخوردم و تلویزیون می‌دیدم ...

سر راه به اون دختره تعارف زدم تا برسونمش ولی مثل این که خوبی بهش نیومده ...

نصف دخترای ایتالیا و همچنین کره ارزوشونه در حد ی کلمه فقط من باهاشون حرف بزنم ، چه برسه به این که بگم بیا من میرسونمت ....

فقط ی تعارفی زدم و خداروشکر اونم قبول نکرد ...
اهل تعارف و ناز کشیدن نیستم ...

هه احمق فکر کرده من خاطر خواشم که گفتم بیا من میرسونمت ...

یا شاید هم فکر کرده که وقتی گفت نمیام به پاش بیوفتم و التماسش کنم ..

هه کور خونده دختره ی کله پوک ...
ولش کن بابا چرا باید وقت با ارزش خودم رو با فکر کردن به اون دختره ی بی ارزش هدر بدم ؟؟

ولش بابا
دیگه به چیزی فکر نکردم و به ادامه ی تلویزیون نگاه کردنم پرداختم ...


۲ساعت بعد
«ویو ا/ت »


با سوزش شدید گلوم از خواب بیدار شدم ..
لعنتی دوباره آلرژیم اوت کرد ...

خوب بشم ، صلوات !!
آروم روی تخت نیم خیز شدم و از پنجره بیرون رو نگاه کردم ..

هوا تاریک شده بود ..
لعنتی کلی کار دارم ..

با هر بدبختی ای که بود خودم رو از تخت جدا کردم ...
..

اچهههه

اه لعنتی چقد دارم عطسه میزنم
این چندو میشه ؟
اوففف خدایااا
چیکار کنم ؟

سرما که نخوردم بگم تا چند روز دیگه حالم بهتر میشه ، آلرژی گرفتم و وقتی هم که بگیرم کم تر از ۷./ ۸ ماه بهتر نمی‌شدم
..


به سمت سرویس راه افتادم و بعد از انجام کارام اومدم بیرون ..



«ادامه دارد 🎀 ✨ »


دخترا شرمنده این پارت خیلی کم بود ، الان داریم میریم ی جایی و خب نتونستم خیلی بنویسم
شب که اومدم خونه دو پارت طولانیه دیگه می‌زارم 🥹💖
دیدگاه ها (۱۱)

otagh baghli Part 36«۲۵ مین بعد » بالاخره بعد از نیم ساعت طا...

otagh baghli Part 35داشتم همینجور قدم میزدم و بدبختی هامو می...

سکوت پیستPart:³⁰(ویو مری)با سر درد شدیدی از خواب بیدار شدملع...

otagh baghli part 19 آروم ازم فاصله گرفت و به سمت در رفت که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط