نیمههای گمشده 🫂🩵
نیمههای گمشده 🫂🩵
پارت ۳۳
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[سالن جلسهی هاشیراها...🌸]
{تقریباً همهی هاشیراها داخل سالن جمع شده بودن.🍃}
گیومی:*آروم گفت.* ...خدا رو شکر که دوباره این روز را میبینم.
میتسوری:*چشمهاش پر از اشک شده بود.* واقعاً هنوزم باورم نمیشه...🥹💖
سانمی:*دست به سینه ایستاده بود.* هوم... هنوزم برام عجیبه.
اوبانای:*آروم گفت.* ...اما خبر خوبیه.
شینوبو:*با لبخند نگاهشون میکرد.* 🌸
{در همین لحظه...}
{در سالن آروم باز شد.}
مویچیرو و یویچیرو:*کنار هم وارد سالن شدن.*«یا الله🗣️»
{برای چند لحظه سکوت تمام سالن رو فرا گرفت.}
میتسوری:*یهویی اشکش سرازیر شد.* نهههههههه دوباره کنار هم هستننننن!😭💖
تنگن:*لبخند زد.* چه صحنهی باشکوهی.
رنگوکو:*با صدای بلند گفت.* حقیقتاً فوقالعاده است!!✨
مویچیرو:*با لبخند خیلی کوچیکی گفت.* ...سلام.
یویچیرو:*آروم سرش رو تکون داد.* سلام.
شینوبو:*با مهربونی گفت.* خوش اومدین.
{یویچیرو نگاهی به اطراف انداخت و بعد خیلی آروم کنار مویچیرو نشست.}
یویچیرو:*خیلی آروم، طوری که فقط مویچیرو بشنوه.* ...گفتم که این بار کنارت میمونم.
مویچیرو:*لبخند خیلی آرومی زد.* ...ممنون.
[داخل آشپزخونه...🍚]
اینوسکه:*جلوی سینک ایستاده بود.* 🗿
آئویی:*متعجب پرسید.* ...حالا دیگه چی شده؟
اینوسکه:*کاملاً جدی.* ظرفای بیشتر نیست؟
آئویی:*چند ثانیه سکوت کرد.* ...هه؟
اینوسکه:*با افتخار.* میخوام بشورمشون.🗿✨
زنیتسو:*تقریباً سکته کرد.* نههههههههه! اینوسکه میخواد ظرف بشوره؟!🗿💥
تانجیرو:*لبخند زد.* فکر کنم واقعاً داره تغییر میکنه.
اینوسکه:*با اعتمادبهنفس.* معلومه. من تو هر کاری بهترینم!🗿✨
آئویی:*لبخند خیلی آرومی زد.* ...باشه، ولی آروم.
{همه با ناباوری به اینوسکه نگاه کردن.}
همه:...🗿
ادامه دارد...🩵🎀
نویسنده ✍️: خووووووووووو😭🩵بالاخرههههه مویچیرو و یویچیرو کنار هم وارد جلسهی هاشیراها شدنننننن🥹🫂 میتسوری هم رسماً از شدت ذوق داشت اشک میریختتتت😭💖 از اون طرف... نههههههه اینوسکه داوطلب ظرف شستن شددددددددد🤣🍽️✨ نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۳۳
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[سالن جلسهی هاشیراها...🌸]
{تقریباً همهی هاشیراها داخل سالن جمع شده بودن.🍃}
گیومی:*آروم گفت.* ...خدا رو شکر که دوباره این روز را میبینم.
میتسوری:*چشمهاش پر از اشک شده بود.* واقعاً هنوزم باورم نمیشه...🥹💖
سانمی:*دست به سینه ایستاده بود.* هوم... هنوزم برام عجیبه.
اوبانای:*آروم گفت.* ...اما خبر خوبیه.
شینوبو:*با لبخند نگاهشون میکرد.* 🌸
{در همین لحظه...}
{در سالن آروم باز شد.}
مویچیرو و یویچیرو:*کنار هم وارد سالن شدن.*«یا الله🗣️»
{برای چند لحظه سکوت تمام سالن رو فرا گرفت.}
میتسوری:*یهویی اشکش سرازیر شد.* نهههههههه دوباره کنار هم هستننننن!😭💖
تنگن:*لبخند زد.* چه صحنهی باشکوهی.
رنگوکو:*با صدای بلند گفت.* حقیقتاً فوقالعاده است!!✨
مویچیرو:*با لبخند خیلی کوچیکی گفت.* ...سلام.
یویچیرو:*آروم سرش رو تکون داد.* سلام.
شینوبو:*با مهربونی گفت.* خوش اومدین.
{یویچیرو نگاهی به اطراف انداخت و بعد خیلی آروم کنار مویچیرو نشست.}
یویچیرو:*خیلی آروم، طوری که فقط مویچیرو بشنوه.* ...گفتم که این بار کنارت میمونم.
مویچیرو:*لبخند خیلی آرومی زد.* ...ممنون.
[داخل آشپزخونه...🍚]
اینوسکه:*جلوی سینک ایستاده بود.* 🗿
آئویی:*متعجب پرسید.* ...حالا دیگه چی شده؟
اینوسکه:*کاملاً جدی.* ظرفای بیشتر نیست؟
آئویی:*چند ثانیه سکوت کرد.* ...هه؟
اینوسکه:*با افتخار.* میخوام بشورمشون.🗿✨
زنیتسو:*تقریباً سکته کرد.* نههههههههه! اینوسکه میخواد ظرف بشوره؟!🗿💥
تانجیرو:*لبخند زد.* فکر کنم واقعاً داره تغییر میکنه.
اینوسکه:*با اعتمادبهنفس.* معلومه. من تو هر کاری بهترینم!🗿✨
آئویی:*لبخند خیلی آرومی زد.* ...باشه، ولی آروم.
{همه با ناباوری به اینوسکه نگاه کردن.}
همه:...🗿
ادامه دارد...🩵🎀
نویسنده ✍️: خووووووووووو😭🩵بالاخرههههه مویچیرو و یویچیرو کنار هم وارد جلسهی هاشیراها شدنننننن🥹🫂 میتسوری هم رسماً از شدت ذوق داشت اشک میریختتتت😭💖 از اون طرف... نههههههه اینوسکه داوطلب ظرف شستن شددددددددد🤣🍽️✨ نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۲۴۳
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط