{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیرینکمتومالمنی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۲۴
از زبان ات
جونگ کوک ماشینو تو حیاط سالن پارک کرد
از ماشین پیاده شدم
جونگ کوک ماشینو قفل کرد
من زودتر سمت سالن حرکت کردمو بابا رو دیدم که دم در سالن ایستاده و کمی مضطرب به نظر می رسه
بهش گفتم
+سلام بابا جون
☆سلام دخترم
+بابا احساس می کنم یکم نگرانی
☆نه دخترم چیزی نیست
+بگو بابا خب
☆فقط یکم نگران این مراسمم خدا کنه همه چیز دریت پیش بره
+معلومه که همینطوره اصلا نگران نباش بابا بیا بغلم
☆دخترم(بغل کردن)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان جونگ کوک
ات و باباش داشتن باهم حرف می زدن
از کنارشون گذشتم و وارد سالن شدم
مهمونا همه از شرکت های مختلف اومده بودن
والریا رو دیدم که داره بهم نگاه می کنه
اهمیتی بهش ندادم و از کنارش رد شدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان ات
با بابا وارد سالن شدیم واییییییی خدای من
از همه ی شرکت های مختلف کره به این مراسم اومده بودن البته تعجبی نداره دوتا از بزرگترین شرکت های جهان دارن باهم همکاری می کنن
رفتم پیش والریا و بهش گفتم
+سلام آجی جون خیلی توی این لباس عروس قشنگ شدی
اما والریا اصلا اهمیتی بهم ندادو از کنارم رد شد
به این کاراش عادت کردم ولی خب هر دفه هم ناراحت می شم و بغضم می گیره
اما الان موقعیتی نبود که گریه کنم
سریع یه لیوان آب خوردمو بغضمو قورت دادم

۵ دقیقه بعد
جونگ کوک روی صندلی نشست و والریا هم کنارش نشست
و عاقد شروع کرد
اول از جونگ کوک پرسید
جونگ کوک با صدای سرد و خش دار بعد از چند ثانیه گفت بله
حالا نوبت والریا بود و عاقد از اون هم پرسید
والریا هم با یه ذوقی گفت بله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبان والریا
درسته که جونگ کوک اصلا بهم اهمیت نمیده و باهام بد رفتار می کنه ولی من برام اهمیت نداره همین که بتونم با مردی به این جذابی ازدواج کنم خودش خیلیه پس کار خودمو می کنم چه جونگ کوک خوشش بیاد چه خوشش نیاد
عاقد از جونگ کوک پرسید و جونگ کوک با صدای خیلی سرد و خش دارش بعد از چند ثانیه مکث بله رو گفت نوبت من شد
وقتی عاقد از من پرسید با تمام ذوقی که داشتم بله رو گفتم
واقعا خوشحالم که حالا دیگه جونگ کوک رسما شوهر منه


اینم عیدی من به شما❤
دیدگاه ها (۳۷)

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۵از زبان جونگ کوک واقعا باعث سر ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۶از زبان والریا نمی دونم جونگ کو...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۳از زبان ات منتظر تاکسی بودم که ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۲از زبان ات امروز روز عروسی بودل...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۹از زبان اتداشتم همین طور کت و ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط