پارت ۱۴
پارت ۱۴
ات بعد از چند ساعت اومد ...
ولی خونه هیچکس بجز لنا نبود
ات : پرنسس سلام
لنا : واااااییی سللاااامممممم دلم برات تنگ شده بود ..
ات : منم پرنسسم.. بقیه کجان ؟
لنا : رفتن خرید کنن اخه این چند روز درست و حسابی غذا نخوردیم
ات : وا برای چی ؟
لنا : چون تو نبودی برامون اشپزی کنی
ات : یعنی اگه من نباشم کسی نیست براتون اشپزی کن ؟
لنا : نه فقط عمو جین بود که اونم رفته بود پیش خانوادش ..
ات : اهاا حالا پرنسس من نمیخواد بازی کنه ؟
لنا : اخجووووننننننن ... داشتن بازی میکردن که کی کیو بخوره بعد فرار شد لما ات رو بخوره گردن ات رو گاز گرفت و گردنش قرمز شد ....
لنا : ای واییی ببخشید منو
ات : فدای سرت پرنسس
لنا : بریم برف بازی ؟
ات : بریم
( یک ساعت بعد )
ویو اعضا : خریدامونو کردیم رفتیم خونه دیدیم صدای خنده لنا میاد رفتیم دیدیم ات اومده
بورا : گراز منننننننننننن
ات : الاااااغ دلم برات تنگ شده بود
همه اعضا ات رو بغل کردن
ته : ات این کبودی روی گردنت واسه چیه ؟( عصبی )
اعضا نگاهشون افتاد به گردن ات
جیمین : با کی ( عصبی )
ات به لنا نگاه کرد
ات : لنا نمیخوایی توضیح بدی
لنا : اههمم ببخشید ما داشتیم بازی میکردیم که قرار شد من ات رو بخورم و منم گردنش رو گاز گرفتم ولی کبود شد
جیمین : خبب جین اون نمک رو بده من نمک رو ریخت رو سر لنا الان وقتشه من تو رو بخورمم
لنا : نهههه
لنا فرار کرد جیمین افتاد دنبال لنا
جین : ات چرا رنگت پریده ؟
ات : ها هیچی همینجوری
جین رفت دستش رو گذاشن رو پیشونی ات دیدی تب داره
جین : اتتتت تو خیلی تب دارییییی
همه نگاها اومد رو ات
نام : ببینم کجا بودی
ات : چیزه نه فقط یکم با لنا رفتم برف بازی
جین : بزار برات سوپ درست میکنم
ات: نه ... نه... نه.... من برم ...من ...من میرم تو اتاقم ولم کنین
شوگا : ما که کاریش نداشتیم چرا اینجوری کرد ؟
بورا : اون وقتی حالش بد میشه میره تو اتاق تا حال ما بد نشه ..
کوک : چرا انقدر دوستون داره ؟
ماریا :نمیدونم والا
فعلا همینقدر خوبتونه مهمون داریم بااایی 😑🎀
ات بعد از چند ساعت اومد ...
ولی خونه هیچکس بجز لنا نبود
ات : پرنسس سلام
لنا : واااااییی سللاااامممممم دلم برات تنگ شده بود ..
ات : منم پرنسسم.. بقیه کجان ؟
لنا : رفتن خرید کنن اخه این چند روز درست و حسابی غذا نخوردیم
ات : وا برای چی ؟
لنا : چون تو نبودی برامون اشپزی کنی
ات : یعنی اگه من نباشم کسی نیست براتون اشپزی کن ؟
لنا : نه فقط عمو جین بود که اونم رفته بود پیش خانوادش ..
ات : اهاا حالا پرنسس من نمیخواد بازی کنه ؟
لنا : اخجووووننننننن ... داشتن بازی میکردن که کی کیو بخوره بعد فرار شد لما ات رو بخوره گردن ات رو گاز گرفت و گردنش قرمز شد ....
لنا : ای واییی ببخشید منو
ات : فدای سرت پرنسس
لنا : بریم برف بازی ؟
ات : بریم
( یک ساعت بعد )
ویو اعضا : خریدامونو کردیم رفتیم خونه دیدیم صدای خنده لنا میاد رفتیم دیدیم ات اومده
بورا : گراز منننننننننننن
ات : الاااااغ دلم برات تنگ شده بود
همه اعضا ات رو بغل کردن
ته : ات این کبودی روی گردنت واسه چیه ؟( عصبی )
اعضا نگاهشون افتاد به گردن ات
جیمین : با کی ( عصبی )
ات به لنا نگاه کرد
ات : لنا نمیخوایی توضیح بدی
لنا : اههمم ببخشید ما داشتیم بازی میکردیم که قرار شد من ات رو بخورم و منم گردنش رو گاز گرفتم ولی کبود شد
جیمین : خبب جین اون نمک رو بده من نمک رو ریخت رو سر لنا الان وقتشه من تو رو بخورمم
لنا : نهههه
لنا فرار کرد جیمین افتاد دنبال لنا
جین : ات چرا رنگت پریده ؟
ات : ها هیچی همینجوری
جین رفت دستش رو گذاشن رو پیشونی ات دیدی تب داره
جین : اتتتت تو خیلی تب دارییییی
همه نگاها اومد رو ات
نام : ببینم کجا بودی
ات : چیزه نه فقط یکم با لنا رفتم برف بازی
جین : بزار برات سوپ درست میکنم
ات: نه ... نه... نه.... من برم ...من ...من میرم تو اتاقم ولم کنین
شوگا : ما که کاریش نداشتیم چرا اینجوری کرد ؟
بورا : اون وقتی حالش بد میشه میره تو اتاق تا حال ما بد نشه ..
کوک : چرا انقدر دوستون داره ؟
ماریا :نمیدونم والا
فعلا همینقدر خوبتونه مهمون داریم بااایی 😑🎀
- ۱۶۱
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط