{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۶۷

اتاق خلوت بود... نور سرد صبح از لای پرده‌های ضخیم می‌آمد... و ولادیمر رفته بود... مثل همیشه بدون خداحافظی
ایزابلا از تخت بلند شد و پاهایش روی فرش نرم فرو رفت.... ایزابلا با چشمای خواب آلود رفت سمت دستشویی تا دست و صورتش رو بشوره و از توی آینه دستشویی دید که وسط اتاق یه نا ترازی هست و کنجکاو شد و رفت سمتش
از ابا روی زانوها نشست و با ناخن‌هایش لای تخته‌ها را گشت... تخته ها شُل بودن و ایزابلا با احتیاط آن را کنار زد...
زیرش یک دستگیره فلزی بود...سیاه...سرد...و کهنه
ایزابلا نفسش را حبس کرد و دستگیره را گرفت و کشید
دریچه باز شد...پله‌هایی سنگی، به تاریکی می‌رفت... بوی رطوبت و چیز قدیمی به مشام می‌رسید..
آرام پایین رفت وبا هر قدم، صدای پاش در حفره پیچید.. هوا سردتر می‌شد و تاریک‌تر ..یه اتاق زیرزمینی بود...کوچک... چهار دیوار سنگی و بدون پنجره
وسط اتاق، یک میز چوبی کهنه بود... روی میز، یک پرونده قرمز و بزرگ... بدون هیچ نوشته‌ای
ایزابلا پرونده را باز کرد...چند عکس روی آن بود ...عکس‌های مارکو
مارکو در حال راه رفتن،مارکو در حال خوردن قهوه...اما یک چیزی عجیب بود... از همه لحظات مارکو عکس توی پرونده بود
ایزابلا برگه بعدی را برداشت... یک گزارش پزشکی بود از یک کلینیک روانپزشکی در سوئیس...تاریخ چاپ: ۱۵ سال پیش
تشخیص: اختلال هویت تجزیه‌ای شدید(Dissociative Identity Disorder).
در ادامه: بیمار دارای دو شخصیت متمایز...شخصیت اول مسلط، سرد، خشن و شخصیت دوم نرم، مهربان، آسیب‌پذیر..
دست ایزابلا لرزید...برگه بعدی را برداشت وعکس پسر بچه‌ای را دید که هشت سالشه...همون عکس... همون کت و شلوار کوچک... همون چشمان سرد!
ولی زیرش نوشته بود«شخصیت اول - سن ۸ سالگی...بیمار در این سن نشانه‌های اولیه اختلال را بروز داده است!»
برگه بعدی:عکس پسری حدود ۱۴ سال..همون چهره... ولی لبخند، لبخندی که ایزابلا جایی دیده بود...اون لبخند مارکو بود!
زیرش نوشته بود«شخصیت دوم - برای اولین بار در سن ۱۴ سالگی ظاهر شد...چند وقت پس از مرگ مادر... به عنوان مکانیزم دفاعی...هر وقت حصر خطر یا از دست دادن فرد مهمی بکنه ظاهر میشه و شخصیت اول هیچ کنترلی روی شخصیت دوم ندارد»
ایزابلا صدای ضربان قلبش را می‌شنید... پرونده را ورق زد
نامه‌ها... گزارش‌های محرمانه...مأموریت‌هایی که شخصیت دوم انجام داده...بدون اینکه شخصیت اول بداند...بدون اینکه خودش بداند
آخرین برگه :عکس مارکو...چند ماه پیش،همون عکسی که از زیر دوربین‌های عمارت برداشته شده بود...مارکو توی راهرو عمارت راه می‌رفت و داشت ایزابلا را نجات می‌داد...

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
دیدگاه ها (۱۹)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۶۸ ایزابلا پر...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۶۹ صدای شکستن...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۶۶ ولادیمر با...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۶۵ ایزابلا«پ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۶۰ ایزابلا ب...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 27 وقتی دستش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط