اربابکیم

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_56

+آروم چشامو باز کردم داخل یه اتاق با تم مشکی بودم.
آروم رو تخت نشستم که در باز شد و یه نفر وارد شد اون اون یوجین بود.

یوجین: بلاخره بیدار شدی عروسک.

+من عروسک تو نیستم.
چرا منو آوردی اینجا؟

یوجین:مگه جایی رو هم داری بری؟

+کار تو بود؟
تو اون عکسا رو برای تهیونگ فرستادی؟

یوجین: یجورایی هم من هم یونا دوتامون به چیزی که می‌خوایم داریم میرسیم عروسک.

+گفتم من عروسک تو نیستم.

یوجین:آلان که میشی.

+وبعد نزدیکم اومد و دکمه های پیراهنش رو باز کرد.
داری چیکار می‌کنی؟

یوجین:کاری که خیلی وقت منتظرش بودم.

+اومد روم خیمه زد و دستشو سمت پیراهنم برد که گفتم:
لطفاً نکن من من(گریه)

یوجین:تو چی؟

+هقق من باردارم(گریه)

یوجین:چی تو تو بارداری.

+هق آره

یوجین:این بچه رو باید بندازی.

+چی نه نه لطفاً این بچه هیچ گناهی نکرده.
هرکاری بگی میکنم ولی این بچه رو نه.

یوجین: هرکاری؟

+آره

یوجین:بعد از اینکه بچه دنیا اومد باید بامن ازدواج کنی.

ادامه دارد..................♣️
دیدگاه ها (۰)

#ارباب_کیم ♣️#پارت_57+زندگی همیشه اینطوری که می‌خوایم پیش نم...

#ارباب_کیم#پارت_58ویو تهیونگ حدود دوماه بود خبری از ا/ت نبود...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_55¥شما باردار هستید.+جانم؟دارین شوخی میکن...

#ارباب_کیم ♣️#پارت_54+حالم بهتر شده بود ولی نه زیاد.تو این چ...

ـבو پـآرتـےپـآرڪ هـܩیشـگـےپآرت : ۲با پلیس تماس گرفتن و پلیس ...

وقتی بچه بودم ؛ موندم پیش مامانبزرگم ؛ یکم گذشت که مامانبزرگ...

ات تو باتلاق ذهنی گیر کرده بود این اتفاق برای نمونه ۰۰۹ خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط