#ارباب_کیم ♣️

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_57

+زندگی همیشه اینطوری که می‌خوایم پیش نمیره.
حدود دوماه هست که پیش یوجین هستم و تهیونگ حتی یه بار هم دنبالم نگشته.
تو این دوماه یوجین خیلی ازم مراقبت می‌کنه وسعی می‌کنه نشون بده که چقدر منو دوست داره.
ولی من هنوز جای تهیونگ تو قلبمه نمیتونم جاشو به کس دیگه ای بدم.

یوجین: خوبی؟

+نه خوب نیستم می‌خوام برم پیش تهیونگ.

یوجین:چرا نمیخوای بفهمی که چقدر دوستت دارم.

+این دوست داشتن نیست که کسی رو بزور بدزدی و پیش خودت نگه داری.

یوجین:نمی‌خواستم ناراحتت کنم ولی مطمئن بودی که تهیونگ تورو دوست داشت چون امروز داره با خانم پارک یونا دختر عمش ازدواج می‌کنه.

+چی منظورت چیه تهیونگ هیچ وقت این کارو نمیکنه.

یوجین: حالا که کرده.

+دروغ میگی
نه نه تهیونگ به من قول داد.
من می‌خوام برم درو باز کن.

گفتم درو باز کن(داد)

یوجین:رو من داد نزن.

+اگه بزنم چی میشه؟
موهامو محکم گرفت و بردم به اتاق شکنجه و پرتم کرد اونجا

یوجین:فقط بخواطر اون بچه چیزی بهت نمیگم اگه صدات درو مد هم خودت هم بچه رو میکشم.

+رفتم گوشه اتاق تو خودم جمع شدم و شروع کردم به گریه کردن.

ادامه دارد.................♣️
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

تک پارتی تهکوک وقتی کوکی روی ته دست بلند می‌کنه.....ویو: امر...

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

پارت ۲۲

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p24از اتاق رفت بی...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

dark life = 33

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

سناریوی بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط