{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم آیا نفرت ماندگار خواهد بود

اسم = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۵۶

(ویو نیلسو )= مدت زیادی نگذشته بود که راننده جایی ایستاد و در ماشین رو برام باز کرد.
_"خانم رسیدیم خونه ی آقای پارک."
نفسی عمیق کشیدم و سعی کردم بغضمو کنترل کنم کیفمو برداشتم و از ماشین کو.ف.تی خارج شدم.
ایفون خانه رو زدم که کمی بعد در باز شد و جیمین جلوم قرار گرفت با لباس خونگی بود و چهره ی خسته ای داشت.
_"نیلسو؟."
+"ام.....میتونم بیام داخل؟."
صدام کمی لرزید ، کنار رفت و گفت:
_"بیا تو."
وارد خونش شدم چقد زیبا و دلباز بود.
قدم هام آروم بود که به سمت مبل هدایتم کرد و نشستم،همین که آمد حرفی بزنه گوشیش تماس خورد و احتمالا جونگ کوک بود.برای اینکه حرف هاشون رو نشنوم رفت اشپز خونه توی همین حال به یاد لنا افتادم و بغضم شکست نمیتونستم تحمل کنم که الان توی چه حالیه یا کجاست....
سرمو پایین بردم و دستامو لای موهایم بردم و به آرومی هق هق کردم که به آغوش گرم کسی رفتم.
_"گریه کن.....خالی شو...ولی هرگز خودتو مقصر ندون."
صدای آروم جیمین توی گوشم زمزمه شد و همین باعث شد در آغوشش احساس آرامش کنم و خودمو به سینش فشردم و هق هق بلند تری کردم،مدت طولانی اینطور شد که ولم کرد و رو به روم نشست.
لیوان آبی جلوم گذاشت و اشاره کرد که میل کنم و من هم آروم آروم خوردم.
+"مرسی."
_"بابت چی تشکر میکنی؟اینکه به خواهرم آرامش دادم؟نیلسو......[دستام رو گرفت] تو خواهر منی...من ۳۰ ساله نبودم و میخوام که حالا هر زمانی باشم."
حس آرامشم بیشتر شبیه حسی شد که کنار تهیونگ داشتم صحبت کردن باهاش بهم آرامش داد.
+"تو.....اون روز توی مدرسه."
دستشو روی لبم گذاشت انگار که متوجه شد منظورم خاستگاری بود.
_"اون نقشه ی من بود چون میخواستم از شوهرت انتقام بگیرم و ......باید با زنش نزدیک میشدم که اون زن خواهرم از آب درآمد."
انتقام؟از چه انتقامی صحبت می‌کرد شاید اینم مربوط به شغل جونگ کوک و تهیونگ بود.......مافیا.
+"شوهرم؟......از یه ازدواج اجباری صحبت میکنی؟."
لحظه ای توی بهت موند و بعد با اخم لب زد:
_"اجباری بود این ازدواج؟."
سری تکون دادم،و اونم لحظه ای توی تعجب موند.
_"چرا قبول کردی؟."
سوال خودمم بود چرا قبول کردم؟وقتی میتونستم رد کنم و همچیو شروع نشده تموم کنم.
+"نمیدونم......هیچیو نمیدونم ."
باشه ای آروم گفت و به اشپز خونه رفت تا چیزی بیاره
صدای نوتیف گوشیم از کیف بلند شد،بیرونش آوردم و صفحه رو روشن کردم و وارد پیامک شدم.
"اگر میخوای لنا رو نجات بدی بیا اینجا."
فردی ناشناس این پیام رو فرستاده بود و آدرسی هم ارسال کرده بود،شیطون گولم زد یا چی؟
کفش هامو توی دستم گرفتم تا صدای تق تق نده و به سمت در رفتم ، و سریع از خونه ی جیمین خارج شدم تاکسی همون اطراف بود به سمتش رفتم و آدرس رو بیان کردم و به سمت اون آدرس راه انداختم.

شرط=۳۰۰ لایک ، ۲۰۰ کامنت بدون استیکر گذاشتن ، ۱۰۰ بازنشر
دیدگاه ها (۴۳۰)

سلام به همگی حالتون چطوره نفسا؟🎀🐣اول میخوام غر بزنم بعد یه خ...

اسم =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۵۵(ویو جونگ کوک )= بعد ...

اسم = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۵۴(ویو نیلسو )=با شنید...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۳ (ویو جونگ کوک) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط