{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست که نیست
آن چنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد
که در او از مه شادی اثری نیست که نیست
شاید این قسمت من بود که بی کس باشم
که به جز سایه مرا با خبری نیست که نیست
این دل خسته زمانی پر پروازی داشت
حال از جور زمان بال و پری نیست که نیست
بس که تنهایم و یار دگر نیست مرا
بعد مرگ دل من چشم تری نیست که نیست
شب تاریک ، شده حاکم چشم و دل من
با من شب زده حتی سحری نیست که نیست
دیدگاه ها (۴)

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

تمااااام زِندگیــــــَم قُـــــــربانــــــی عَشقـــــــــــ...

چاره عشق سکوت است که بلوا نشودمشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشودد...

ازحس قشنگ عاشقی لبریزم دربانگ دلت منتظر واریزم درجیب دلم هرچ...

به‌جهت این مصیبت‌های جانسوز و این داغِ بی‌انتها، به پیشگاه ح...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط