همکلاسی
همکلاسی 🧄
«روانشناس حرامزاده به جای دلداری دادن به من گفت که تو به جای اینکه خودت رو بسوزونی و با شرایط بسازی ، داری بیشتر خانواده ات را ، مادرت را ، میسوزانی .
منم مثل کسخل ها خندیدم و گفتم : راست میگی ....
که چی ؟
که فقط اون روانشناس حس خوبی از من بگیره »
به من نگاه کرد و گفت : امتحان چند میشی ؟
گفتم : شاید ده رو بگیرم .
اگر استاد خوب تصحیح کنه .
مدتی سکوت کرد .
پس من پرسیدم : تو چطور ؟
امتحان چند میشی ؟
توف انداخت روی زمین و دو دستی بند کوله اش را چسبید : میوفتم !
بعد ، بدون اینکه منتظره پاسخِ من بماند ، مثل مردگان متحرک ، مثل یک روح ، مستقیم به جلو رفت .
بدون آنکه چیزی بگوید .
جلو رفت و در همهمهٔ صفِ دبیرستان گم شد ...
«روانشناس حرامزاده به جای دلداری دادن به من گفت که تو به جای اینکه خودت رو بسوزونی و با شرایط بسازی ، داری بیشتر خانواده ات را ، مادرت را ، میسوزانی .
منم مثل کسخل ها خندیدم و گفتم : راست میگی ....
که چی ؟
که فقط اون روانشناس حس خوبی از من بگیره »
به من نگاه کرد و گفت : امتحان چند میشی ؟
گفتم : شاید ده رو بگیرم .
اگر استاد خوب تصحیح کنه .
مدتی سکوت کرد .
پس من پرسیدم : تو چطور ؟
امتحان چند میشی ؟
توف انداخت روی زمین و دو دستی بند کوله اش را چسبید : میوفتم !
بعد ، بدون اینکه منتظره پاسخِ من بماند ، مثل مردگان متحرک ، مثل یک روح ، مستقیم به جلو رفت .
بدون آنکه چیزی بگوید .
جلو رفت و در همهمهٔ صفِ دبیرستان گم شد ...
- ۱.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط