{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتیوقتی بچه دار نمیشدی وpt

چندپارتی:وقتی بچه دار نمیشدی و...pt⁵

ایکاش میشد..
چی میشد...واقعا دوستم داشت؟!
صبح از خواب بیدار شدم...دستاشو دور کمرم حلقه کرده بود..سرشو برده بود تو موهام..بعضی شبا اصلا خونه نمیومد..الان بغلم میکنه؟!
بغض کردم..قبل از اینکه بفهمه من نمیتونم بچه دار بشم...همینجوری باهام رفتار میکرد..
ولی الان...فقط به خاطر بچس وگرنه قطعا ولم میکرد..خواستم از جام بلند بشم که دستشو سفت تر کرد:"اومم..کجا میخوای بری عروسک؟*خوابالو*"
کلافه گفتم:"چرا نرفتی سر کار میدونی ساعت چنده؟!"
همونطور که دستاشو تو موهای ذغالی رنگ نسبتا بلندم می‌کشید لب زد:"مرخصی گرفتم"
"چرا؟"
"به خاطر تو!"
"به خاطر من نه!"
از جام بلند شدم رفتم دستشویی...اومدم بیرون رفتم آشپزخونه..به شدت دلم هوس فرنی برنج کرده بود..مخصوصا تو این هوای سرد..آیشششش
مواد لازمشو آوردم و پیش بند آبیمو بستم..شروع کردم به شستن برنج که دستی دور کمرم حلقه شد و روی شکمم کشید...سرشو برد تو گردنم و بوسه های عمیق میذاشت
جونگ کوک:"کوچولوم دلش جوک¹ میخواد؟! خب میگفتی برات میخریدم.."
عصبی گفتم:"نمیخواد..خودم درست میکنم"
جونگ کوک:"خب برو بشین...نمیخواد تو کار کنی الان!"
"نمیخوام"
به کیوت بودن لحنم خندید..وقتی دید به حرفش گوش نمیدم..تو یه حرکت براید استایل بلندم کرد..
این سوک:"عههههه بزارم زمینن داشتم صبحونه درست میکردمممم"
جونگ کوک:"هیچ کاری نمیخواد بکنی خانم کوچولو!تو الان فقط باید استراحت کنی"*لبخند خرگوشی *
نشوندم روی صندلی و پیشبندم رو باز کرد و خودش پوشید.
دست به سینه نشستم...با دقت تمام کار هارو انجام میداد..قسم می‌خورم تا حالا ندیدم اینجوری با دقت غذا بپزه!
بالاخره جوک آماده شد..ریخت توی یه کاسه ی بزرگ آبی و سعی کرد با هویج رنده شده و مرغ ریش ریش شده و قارچ تزئینش کنه..
صبحونه رو گذاشت جلوم:"خب..بخور ببین دوست داری!؟"
قاشق رو برداشت و یه قاشق آورد نزدیک دهنم:"خودم میخورم!"..ولی اهمیتی نداد و گذاشت دهنم..خوشمزه ترین جوکی بود که تاحالا میخوردم..ولی من زود وا نمیدادم!:"بد نیست..مرسی*سرد*'
لبخند پررنگی زد..و بقیه ی فرنی رو هم بهم داد..از روی صندلی بلند شدم رفتم روی مبل نشستم..تلویزیون رو روشن کردم..اومد کنارم نشست و دستمو گرفت:"حالت خوبه؟!"
دسته ای از موهام رو پشت گوشم داد..
این سوک:"شاید.."
جونگ کوک:
هنوزم ازم ناراحت بود..هنوزم میتونستم اینو حس کنم...چجوری باید از دلش در میاوردم؟؟
ادامه دارد...
1. juke🍚
جوک یه فرنی برنج کره ای هستش💁‍♀️
اگه بد شد معذرت میخوام :)
نظرتون برام با ارزشه...💗
دیدگاه ها (۲)

pt²پارت دومممم💃💃💃.سومی : استاد کیم!! با صدای تقریبا بلندی هم...

چندپارتی:وقتی بچه دار نمیشدی و...pt⁴ بدو بدو دوید پیش این سو...

P. 8

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹² ( فردا ) « ویو سوجین » با صدای ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط