{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدایِ پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...

صدایِ پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...
اصلاً از بچگی هم این "خرداد" لعنتی را دوست نداشتم...
"خرداد" ماهِ امتحانات بود...
من از امتحان پس دادن میترسیدم...
"خرداد" ماهِ انتخابات بود...
و حتی یک بار ماهِ انتخابِ من هم بود...
در خرداد انتخابش کردم
با او بهترین دوران جوانی ام را گذراندم
با او آسایش داشتم
با او همیشه لبخند داشتم
با او معنای عزتِ نفس را فهمیدم
گذشت و گذشت...
و در خردادِ دیگر از من گرفتندش...
دیگر ندیدمش
نامش بود،همه جا،اما خودش نه...
حتی تصویرش را هم دیگر نداشتم
راستی...
محله ای که من در آنجا بزرگ شده ام " پاسداران " بود
تکرار میکنم...

" پاسداران "
دیدگاه ها (۳)

صدای پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...اصلاً...

صدای پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...اصلاً...

صدایِ پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...اصلا...

دوستم می گفت: قسمت اول با دوستانم رفت آمد داشتم حتی با خانو...

my soul: روح من

خاطرم نیست دقیقا کی بود، اما یادم هست که یک خبر تلخ، ماه ها ...

اومد وارد اتاقم شد ......فقط صدای نفس های کند و کشدار من به ...

##فنجانی_چای_باخداقسمت چهل ششمچشمانم را بستم.. یک یکِ تصاویر...

سلام ببخشید بچه ها دیشب باید ادامش میدادم اما زیاد حال مساعد...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹⁷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط