{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدای پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...

صدای پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...
اصلاً از بچگی هم این "خرداد" لعنتی را دوست نداشتم...
"خرداد" ماهِ امتحانات بود...
من از امتحان پس دادن میترسیدم...
"خرداد" ماهِ انتخابات بود...
و حتی یک بار ماهِ انتخابِ من هم بود...
در خرداد انتخابش کردم
با او بهترین دوران جوانی ام را گذراندم
با او آسایش داشتم
با او همیشه لبخند داشتم
با او معنای عزتِ نفس را فهمیدم
گذشت و گذشت...
و در خردادِ دیگر از من گرفتندش...
دیگر ندیدمش
نامش بود،همه جا ، اما خودش نه...
حتی تصویرش را هم دیگر نداشتم
راستی...
محله ای که من در آنجا بزرگ شده ام "سید خندان" بود
تکرار میکنم...
"سید خندان"

#علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۶)

صدای پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...اصلاً...

صدایِ پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...اصلا...

صدایِ پای "خرداد" را که میشنوم،چهار ستونِ بدنم میلرزد...اصلا...

دوستم می گفت: قسمت اول با دوستانم رفت آمد داشتم حتی با خانو...

my soul: روح من

عشق در سایه سلطنت پارت120

اومد وارد اتاقم شد ......فقط صدای نفس های کند و کشدار من به ...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹⁷...

##فنجانی_چای_باخداقسمت چهل ششمچشمانم را بستم.. یک یکِ تصاویر...

#پارت_پانزدهم#رمان:#لیلی.بی.عشقنوشته:#پرنیاکلاس عملی داشتم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط