مافیای من
مافیای من
Part 26
☆الان داری مسخرم میکنی هوانگ یجی
+اره
☆همه دختر خاله دارن منم دختر خاله دارم این حرفاتو به خاله سوریون میگم
+موفق باشی
_هان
☆بله؟
_میگم میای بریم شطرنج بازی کنیم؟ ☆اره بیا بریم موندن کنار این دوتا فایده ای نداره
.
.
*یجی
+هوم؟
*لینو اونموقع مطمئنم که حالش خوب بود فقط تح. ریک شده بود
+از کجا فهمیدی؟
*هان هم بعضی موقع ها همینجوری میشه
+خب وقتی اینطوری میشه تو چیکار میکنی؟
*هیچی
+یعنی چی که هیچی؟
*خب من که نمیتونم کاری کنم فقط تنها کاری که میتونم بکنم همراهی کردنشه
+چیییییی؟
*اروم باش دختر ممکنه از طبقه بالا صدامون رو بشنون
+یعنی داری میگی تو با هان را. بطه داشتی
*خب......اره
+باورم نمیشه خب درد داشته؟؟
*شاید فقط بار اول دردش زیاد بود
+مگه چند بار باهم خوابید. ین؟
*چهار بار
+خیلی بیشعورین
*میدونم
+حامله نیستی؟
*نه
+وای من الان چیکار کنم؟
*خب توهم امتحانش کن
+نه نمیشه
_چی نمیشه؟
+شما اینجا چیکار میکنین مگه با هان شطرنج بازی نمیکردین؟
☆دیگه حوصله سر بر شده بود
_خب حالا نمیخواین بگین داشتین راجب چی حرف میزدین
*چقدرشو شنیدین
_از اونجایی که یجی گفت وای من الان چیکار کنم(اداشو در میاره)
+میمون
_با همسرت درست حرف بزن
*کی گفته تو همسرشی؟
_هان مگه شما برای عروسی ما نیومدین؟
☆چرا اومدیم فقط فکر کنم که سر دایون به جایی خورده
☆حالت خوبه عزیزم؟
*بله خوبم
_پس باید بدونی که من شوهر یجی ام
*نیستی
_هستم
*نیستیییی
_هستم
*نیستی...قبل از اینکه تو باهاش ازدواج کنی زن من بوده
☆ل. ز؟؟
+نه اونطوری که شما فکر میکنین نیست دایون چرا داری چرت و پرت میگی؟
_عه اینطوریه
*اره اینطوریه
ویو دایون
لینو بعد از اینکه ازم پرسید عه اینطوریه
یهو رفت و کنار یجی نشست و یجی رو نشوند روی پاش و دستاشو محکم دور کمر یجی حلقه کرد
+لینو چیکار میکنی؟
*هی لی مینهو دست به زن من نزن
_اولاً زن تو نیست دوماً دوست دارم بهش دست میزنم زن خودمه
*گفتم زن منه
_ازت میخوام یه کاری رو انجام بدی اگر بتونی ثابت کنی که توانایی انجام دادنشو داری قبول میکنم که یجی مال توعه
*خب....
_تو میتونی یجی رو حام.له کنی؟
*چییییی
_دیدی نمیتونی
*از کجا میدونی نمیتونم؟
☆دایون عزیزم انقدر چرت و پرت نگو
*اصن نمیخوام بریم خونه(گریه کرد)
☆گریه نکن قشنگم اولاً تو مرد نیستی که یجی زنت باشه دوماً تو که نمیتونی اموال دیگران رو غارت کنی
*اگر اون لی مینهوی عوضی الان نبود من بیشتر میتونستم یجی رو ببینم
میتونستیم تا دیر وقت بریم بار و خوش بگذرونیم
میتونستیم کلی کارای دیگه انجام بدیم هق.....
Part 26
☆الان داری مسخرم میکنی هوانگ یجی
+اره
☆همه دختر خاله دارن منم دختر خاله دارم این حرفاتو به خاله سوریون میگم
+موفق باشی
_هان
☆بله؟
_میگم میای بریم شطرنج بازی کنیم؟ ☆اره بیا بریم موندن کنار این دوتا فایده ای نداره
.
.
*یجی
+هوم؟
*لینو اونموقع مطمئنم که حالش خوب بود فقط تح. ریک شده بود
+از کجا فهمیدی؟
*هان هم بعضی موقع ها همینجوری میشه
+خب وقتی اینطوری میشه تو چیکار میکنی؟
*هیچی
+یعنی چی که هیچی؟
*خب من که نمیتونم کاری کنم فقط تنها کاری که میتونم بکنم همراهی کردنشه
+چیییییی؟
*اروم باش دختر ممکنه از طبقه بالا صدامون رو بشنون
+یعنی داری میگی تو با هان را. بطه داشتی
*خب......اره
+باورم نمیشه خب درد داشته؟؟
*شاید فقط بار اول دردش زیاد بود
+مگه چند بار باهم خوابید. ین؟
*چهار بار
+خیلی بیشعورین
*میدونم
+حامله نیستی؟
*نه
+وای من الان چیکار کنم؟
*خب توهم امتحانش کن
+نه نمیشه
_چی نمیشه؟
+شما اینجا چیکار میکنین مگه با هان شطرنج بازی نمیکردین؟
☆دیگه حوصله سر بر شده بود
_خب حالا نمیخواین بگین داشتین راجب چی حرف میزدین
*چقدرشو شنیدین
_از اونجایی که یجی گفت وای من الان چیکار کنم(اداشو در میاره)
+میمون
_با همسرت درست حرف بزن
*کی گفته تو همسرشی؟
_هان مگه شما برای عروسی ما نیومدین؟
☆چرا اومدیم فقط فکر کنم که سر دایون به جایی خورده
☆حالت خوبه عزیزم؟
*بله خوبم
_پس باید بدونی که من شوهر یجی ام
*نیستی
_هستم
*نیستیییی
_هستم
*نیستی...قبل از اینکه تو باهاش ازدواج کنی زن من بوده
☆ل. ز؟؟
+نه اونطوری که شما فکر میکنین نیست دایون چرا داری چرت و پرت میگی؟
_عه اینطوریه
*اره اینطوریه
ویو دایون
لینو بعد از اینکه ازم پرسید عه اینطوریه
یهو رفت و کنار یجی نشست و یجی رو نشوند روی پاش و دستاشو محکم دور کمر یجی حلقه کرد
+لینو چیکار میکنی؟
*هی لی مینهو دست به زن من نزن
_اولاً زن تو نیست دوماً دوست دارم بهش دست میزنم زن خودمه
*گفتم زن منه
_ازت میخوام یه کاری رو انجام بدی اگر بتونی ثابت کنی که توانایی انجام دادنشو داری قبول میکنم که یجی مال توعه
*خب....
_تو میتونی یجی رو حام.له کنی؟
*چییییی
_دیدی نمیتونی
*از کجا میدونی نمیتونم؟
☆دایون عزیزم انقدر چرت و پرت نگو
*اصن نمیخوام بریم خونه(گریه کرد)
☆گریه نکن قشنگم اولاً تو مرد نیستی که یجی زنت باشه دوماً تو که نمیتونی اموال دیگران رو غارت کنی
*اگر اون لی مینهوی عوضی الان نبود من بیشتر میتونستم یجی رو ببینم
میتونستیم تا دیر وقت بریم بار و خوش بگذرونیم
میتونستیم کلی کارای دیگه انجام بدیم هق.....
- ۵.۱k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط