مافیای من
مافیای من
Part 28
☆ممنون برای دعوتتون خوش گذشت
_همش به لطف یجی بود
☆دختر خاله ی خودمی
+ خواهش میکنم کاری نکردم
_تو چرا انقدر ساکتی؟
*خب چی بگم؟
_هیچی ولش کن
*یجی پس فردا میبینمت
+ باشه عشقم
☆جایی قراره برید
+ اره
_کجا؟
*مرکز خرید
☆باشه پس فعلا خداحافظ
+خداحافظ شب خوش
_خداحافظ
*بای
+بای عزیزم
_خداحافظ خانوم لوسه
+ هی مرض داری؟
_اره
¥ارباب
_بله؟
¥با ما دیگه کاری ندارین
_دارین میرین؟
¥بله
_نه بازم ممنونم
¥(تعظیم)
+ مگه کجا میخوان برن؟
_خانم کیم همیشه ساعت 11 به بعد با بقیه ی خدمتکارا میرن خونه هاشون و صبح ساعت ۶ برمیگردن
+ خب چرا همینجا زندگی نمیکنن
_نمیدونم بهشون هم گفتم ولی قبول نکردن
_بهتره بریم بخوابیم من خیلی خوابم میاد
+ باشه
ویو یجی
رفتیم توی اتاق که بخوابیم من یه بالش و پتو برداشتم که برم روی کاناپه بخوابم
_بیا روی تخت
+ همینجا خوبه
_نیست بیا اینجا
+ لازم نیست
همینطور که داشتم پتومو صاف میکردم لینو اومد و از پشت منو بغل کرد انداختم روی تخت و روم خیمه زد به قدری که نفسای داغش بصورتم برخورد میکردن
_بزار یچیزیو بهت بگم..... من از اینکه حرفمو بیشتر از دوبار تکرار کنم خوشم نمیاد فهمیدی همسر عزیزم
+ا... آره حالا میشه از روم پاشی؟
_چرا که نه
رفتم روی تخت دراز کشیدم همینطور داشتم نگاهش میکردم اومد کنارم روی تخت نشست و خیییلی یهویی تیشرتشو از تنش در اورد
خشکم زده بود داشتم به سیکس پک های برجسته اش نگاه میکردم که بهم گفت:
_انقدر دیدنی ان چه نمیتونی چشم ازشون برداری؟
سریع دستمو گذاشتم روی چشمام و گفتم
+هیییی هزار بار بهت گفتم لباستو جلوی من در نیار
_دفعه ی بعد که خواستم لباسمو در بیارم قبلش بهت اطلاع میدم
+اصن چه لزومی داره که بخوای لباستو در بباری؟
_چون من با لباس نمیتونم بخوابم
رومو کردم اونور و چشمامو بستم
که دیدم لینو دستاشو دور کمرم حلقه کرد
+ چیکار میکنی؟
_دارم از فرارت جلوگیری میکنم
+ چه فراری؟
_اینکه نصف شب نری و روی کاناپه نخوابی
+ باشه جایی نمیرم دستتو بردار
_نمیخوام
+ هوففف از دست تو لی مینهو
Part 28
☆ممنون برای دعوتتون خوش گذشت
_همش به لطف یجی بود
☆دختر خاله ی خودمی
+ خواهش میکنم کاری نکردم
_تو چرا انقدر ساکتی؟
*خب چی بگم؟
_هیچی ولش کن
*یجی پس فردا میبینمت
+ باشه عشقم
☆جایی قراره برید
+ اره
_کجا؟
*مرکز خرید
☆باشه پس فعلا خداحافظ
+خداحافظ شب خوش
_خداحافظ
*بای
+بای عزیزم
_خداحافظ خانوم لوسه
+ هی مرض داری؟
_اره
¥ارباب
_بله؟
¥با ما دیگه کاری ندارین
_دارین میرین؟
¥بله
_نه بازم ممنونم
¥(تعظیم)
+ مگه کجا میخوان برن؟
_خانم کیم همیشه ساعت 11 به بعد با بقیه ی خدمتکارا میرن خونه هاشون و صبح ساعت ۶ برمیگردن
+ خب چرا همینجا زندگی نمیکنن
_نمیدونم بهشون هم گفتم ولی قبول نکردن
_بهتره بریم بخوابیم من خیلی خوابم میاد
+ باشه
ویو یجی
رفتیم توی اتاق که بخوابیم من یه بالش و پتو برداشتم که برم روی کاناپه بخوابم
_بیا روی تخت
+ همینجا خوبه
_نیست بیا اینجا
+ لازم نیست
همینطور که داشتم پتومو صاف میکردم لینو اومد و از پشت منو بغل کرد انداختم روی تخت و روم خیمه زد به قدری که نفسای داغش بصورتم برخورد میکردن
_بزار یچیزیو بهت بگم..... من از اینکه حرفمو بیشتر از دوبار تکرار کنم خوشم نمیاد فهمیدی همسر عزیزم
+ا... آره حالا میشه از روم پاشی؟
_چرا که نه
رفتم روی تخت دراز کشیدم همینطور داشتم نگاهش میکردم اومد کنارم روی تخت نشست و خیییلی یهویی تیشرتشو از تنش در اورد
خشکم زده بود داشتم به سیکس پک های برجسته اش نگاه میکردم که بهم گفت:
_انقدر دیدنی ان چه نمیتونی چشم ازشون برداری؟
سریع دستمو گذاشتم روی چشمام و گفتم
+هیییی هزار بار بهت گفتم لباستو جلوی من در نیار
_دفعه ی بعد که خواستم لباسمو در بیارم قبلش بهت اطلاع میدم
+اصن چه لزومی داره که بخوای لباستو در بباری؟
_چون من با لباس نمیتونم بخوابم
رومو کردم اونور و چشمامو بستم
که دیدم لینو دستاشو دور کمرم حلقه کرد
+ چیکار میکنی؟
_دارم از فرارت جلوگیری میکنم
+ چه فراری؟
_اینکه نصف شب نری و روی کاناپه نخوابی
+ باشه جایی نمیرم دستتو بردار
_نمیخوام
+ هوففف از دست تو لی مینهو
- ۵.۶k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط