{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا حالا اَز خودِت پُرسیدے چِرا هَمیشِه سَرِش دَرد میکُنِه

تا حالا اَز خودِت پُرسیدے چِرا هَمیشِه سَرِش دَرد میکُنِه؟
چِرا هَمیشِه آستینِ لِباساشو تا نُکِ اَنگُش تاش میکِشِه پایین؟
تا حالا فِکر کَردے چِرا یِهو بِه یِ گوشِه خیرِه میشِه؟
چِرا تَرجیح میدِه هَمَش خونِه بِمونِه!
چِرا سَرِش هَمیشِه تو گوشےِ!
تا حالا سَعی کَردے بِفَهمی چِرا لَبخَنداےِ کَج و کولِه میزَنِه؟
تا حالا شُدِه وَقتے دارے بِه خَندَش نِگاه میکُنے بِه چِشاشَم نِگاه کُنے و بِبینے همَخونے نَدارَن باهَم؟!
تا حالا شُدِه بیشتَر اَز یِ بار اَزَش بِپُرسے چِشِه؟
اَلَکے اِسمِ خودِتونو نَذارین خواهَر،دوست،رِفیق،عِشق.
#alone
دیدگاه ها (۴)

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

part one ::🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭ا.ت یک دختر ایرانی بود که خیلی ...

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

پدرخوانده²p²ا.ت پاکت رو محکم توی دستش گرفته بود.+ ا.ت، پاکت ...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۲: «تاج...

پارت سوم: پیام ناشناسصبح روز بعد، فرودگاه شلوغ‌تر از همیشه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط