{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد دارم که شبی همدم پروانه شدم

یاد دارم که شبی همدم پروانه شدم
فارغ از زمزمه مطرب و میخانه شدم
همچو پروانه پریشان شدم و خانه خراب
او چو ما گشته غزل خوان و پی باده ناب
پیر میخانه بگفتا که غمت از سر چیست
گفتمش قصه ما و دل پروانه یکیست
هر دو برکوی نگاری نظر انداخته ایم
هر دومان کرده وفا و به جفا ساخته ایم
شمع بی مهر و محبت دل پروانه شکست
یار دیوانه ما رشته پیمان بگسست
دل ز بی مهری یاران شده بیمار و پریش
غیر پروانه کسی نیست که گویم غم خویش
خرده بر رهگذر عاشق و دیوانه مگیر
سالیان است که او گشته پریشان و اسیر
دیدگاه ها (۵)

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من ج...

عمق احساس مرا با قلمت ویران کنحس خاموش مرا با نفست بوران کنم...

من و ما را تو بسوزان که بجانان برسی خویش بگذار که بر ساحت آن...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پرستار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط