{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد
وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد
بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام
به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد
قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری
چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد
شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیست
بنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد
هنوز از آبشار دیده دامان رشک دریا بود
که ما را سینه آتشفشان آتشفشانی کرد
دیدگاه ها (۱)

عمق احساس مرا با قلمت ویران کنحس خاموش مرا با نفست بوران کنم...

بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنمبوسه را بر جـــــــام یک دلـــب...

یاد دارم که شبی همدم پروانه شدم فارغ از زمزمه مطرب و میخانه ...

من و ما را تو بسوزان که بجانان برسی خویش بگذار که بر ساحت آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط