{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمق احساس مرا با قلمت ویران کن

عمق احساس مرا با قلمت ویران کن
حس خاموش مرا با نفست بوران کن
من فقط نام تو را بر قلمم حک کردم
با غزلهای خودت بار دگر طوفان کن
شب و روزم به خدا یاد تو بر تن دارم
تو هم اما به غرورت که مرا کتمان کن
بوی آغوش تو در کنج اتاقم مانده ست
بــا شراب لب خود باز مـرا شیطان کن
بغض من در ته این حنجره‌ام جا ماند و
تو به شوق قدمت چشم مرا باران کن
دیدگاه ها (۱)

بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنمبوسه را بر جـــــــام یک دلـــب...

بی تو چون هر قهرمان پر غرور دیگریقصه ام شاید رقم می خورد جور...

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من ج...

یاد دارم که شبی همدم پروانه شدم فارغ از زمزمه مطرب و میخانه ...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط