{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی..
پارت.۲
ویو ا.ت

تو اتوبوس بودیم که یونگی دستم رو گرفت و گفت..
یونگی: معذرت میخوام که الان تو این وضعیت هستی.
ا.ت: هعییی خودت رو اذیت نکن.
یونگی: بازم تقصیر منه.
ا.ت: یونگی منو ببین.

یونگی: هوممم؟
ا.ت: من عاشقتم..و تا ابد باهاتم..چه بخوای چه نخوای.
یونگی لبخندی زد و گفت.
یونگی: پشیمونت نمیکنم..

سری تکوک دادم..
بعد از مدتی سرم رو گذاشتم رو شونش.
ا.ت: یونگی...خستم.
یونگی: بخواب پرنسسم..بخواب.
موهام رو نوازش میکرد و من رو بیشتر منگ میکرد.
چیزی نشد که خوابم برد.
.
.
.
با حس تکون خوردن بیدار شدم..
یونگی بود.
یونگی: پرنسسم..رسیدیم..
ا.ت: هوممم..باشه..
از اتوبوس پیاده شدیم..

بعد از رسیدن به خونه..
نگاهی بهش انداختم..
ظاهر بدی نداشت.
داخلش هم خوب بود.

یونگی: میدونم که بد..
نذاشتم ادامه بده.
ا.ت: عالیهههه
یونگی: واقعا..
ا.ت: اره..

ادامه دارد..
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی درخواستیپارت. آخرویو یونگیچهار سال بعدلیسو: شوما ا...

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۲ویو جیمینپیرمرد: من نقشه دارم..اماجیمین:...

چند پارتی درخواستی..پارت.۱ویو ا.تهوا سرد بود..دستام بی حس شد...

بچه ها خیلی سوال ها میتونیم بپرسیم.پیرمرده کیه؟قدم بعدی کای ...

love Between the Tides⁴²دستم گذاشتم رو ی صورتم و گریه میکردم...

رمان نابودی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط