بی تو درگیرم درون اضطرابی که تویی
بی تو درگیرم درون اضطرابی که تویی
شکل میگیرد دوباره انقلابی که تویی
روبروی آینه می ایستم این بار هم
در خودم میبینمت از بازتابی که تویی
دست در دست زمان با هر غمی خندیده ام
سالهای سال پشت هر نقابی که تویی
در بهشت چشمهایت غرق میخواهم شدن
غرق خواهم شد درون آفتابی که تویی
هستم و بس نیستم در التهاب این خیال
منگم و گیجم من از جام شرابی که تویی
پشت هم خمیازه ها حجم مرا پر کرده اند
چشمهایم را نمی بندم به خوابی که تویی
خوابم و بیدارم و چیزی نمی بینم دگر
می کشم امروز خود را با طنابی که تویی
گر کنارم نیستی خواب و خیالت با من است
بی تو می خوابم به امید سرابی که تویی
میثم خندانی
شکل میگیرد دوباره انقلابی که تویی
روبروی آینه می ایستم این بار هم
در خودم میبینمت از بازتابی که تویی
دست در دست زمان با هر غمی خندیده ام
سالهای سال پشت هر نقابی که تویی
در بهشت چشمهایت غرق میخواهم شدن
غرق خواهم شد درون آفتابی که تویی
هستم و بس نیستم در التهاب این خیال
منگم و گیجم من از جام شرابی که تویی
پشت هم خمیازه ها حجم مرا پر کرده اند
چشمهایم را نمی بندم به خوابی که تویی
خوابم و بیدارم و چیزی نمی بینم دگر
می کشم امروز خود را با طنابی که تویی
گر کنارم نیستی خواب و خیالت با من است
بی تو می خوابم به امید سرابی که تویی
میثم خندانی
- ۸۱۷
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط