رمانعشق

رمان:عشق🖤🩸
پارت: ۲ 🖤🩸
! اره ولی من فقط ۸ سالمه دوست دارم بزرگ تر بشم..
#اوهوم..
پرش زمانی بعد مدرسه(ساعت ۱۳:۳۰)
-هی جوجه...(یکم بلند)
! سلام...شما این جا چیکار می کنید؟..
-باید ببرمت خونه..
! اوم‌...باشه..
-سوار نمیشید بانو..؟
! سوار میشه)
- سوار میشه و رانندگی می‌کنه)
! میریم کجا..؟
- خونه ما...راستی در داشتبورد رو باز کن..
! باز می‌کنه) این....این همون ساعته؟...(ذوق)
- آره...خوشت اومد؟..
! بله خیلی....ولی مگه نگفته بودید موقع تولدم میخرید؟..
- اوهوم....ولی شاید دیگه موقع تولدت هم رو نبینیم...
! منظورتون چیه؟..
- بقیشو خواهرت بهت میگه...
! اوم...باشه
-خیله خب رسیدیم پیاده شو..
!(پیاده میشه)
!(زنگ خونه رو میزنه)
+سلام جوجه چطوری؟
! سلام...خوبم..آبجی میشه باهم حرف بزنیم؟..
+اره خوشگلم....بیا تو دیگه...
!(می‌ره داخل)
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۲)

پارت ۵((فلش‌ بک به سه سال بعد))ویو اتساعت رو نگاه کردم باید ...

رمان:عشق🖤🩸پارت:۳ 🖤🩸+خب چی شده جوجه...؟! میگم چرا تهیونگ بهم ...

پارت ۴ویو ات صبح با بدن درد شدیدی بیدار شدم و ی مرد پیشم بود...

☆لباس ها در دنیای ناعادلانه☆1 تهیونگ۲ لیا۳ یوری۴ ا/ت

part10🦋&اگه واقعا همینطوری که میگین باشه -هست&باشه پس -پس از...

...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹² ( فردا ) « ویو سوجین » با صدای ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط