«سلام کارلا تؤاچ!»پارک جیمین،پسر دشمن ویلیام.دشمنی که سا
«سلام کارلا تؤاچ!»پارک جیمین،پسر دشمن ویلیام.دشمنی که سال ها پا برجا بود.
کارلا چشمانش را در حدقه چرخاند و با نوک پاهایش به سمت پسر چرخید.فاصله شان حد اقل در حد ۳ قدم بود.موهای بِلُندش در نور کمی که در انجا بود میدرخشید.جیمین،کت مشکی اش را مرتب کرد.«چی میخوای پارک جیمین؟»
جیمین پوزخندی زد:«از کِی تا حالا منو با فامیلی صدا میکنی؟»جیمین یک قدم به جلو آمد:«اومدم ببینم دختر تؤاچ اینجا چقدر فوضولی میکنه.قدرت جنگیدنت خیلی خوبه کارلا.انتظار همچین حمله ای رو از...»جیمین مکثی کرد و دنبال کلمه ای گشت.
کارلا پوزخندی زد و جمله اش را کامل کرد:«همچین حمله ای از یک خانم؟»جیمین لبانش را کمی به بالا هدایت کرد:«خب،اره»دختر موهای ولف کاتش را به بالا هدایت کرد؛انگار عادت کرده بود و جیمین این را خیلی خوب میدانست چون همیشه او را زیر نظر داشت:«میدونی که از هر کسی که خانم ها رو دست کم بگیره متنفرم جیمین،مگه نه؟»
جیمین یک قدم دیگر نزدیک شد:«معلومه که میدونم.همه میدونن!و من چه کسی باشم که شما رو دست کم بگیرم بانو؟»
کارلا چشمانش را در حدقه چرخاند:«انقدر بازی نکن پارک،بگو چی میخوای اینجا؟باز میخوای بزنم تو دهنت؟»جیمین خنده ای بی صدا کرد:«نه بانو.فقط اومدم ملکه ام رو ببینم اشکالی داره؟اومدم یه بوسه ی دیگه ازت بگیرم!»
بوسه؟کارلا تازه داشت به یاد میآورد.۳ ماه پیش بود،در یک مهمانی.هر دوی انها مس**ت بودند.البته که جنبه ی الکل هردویشان زیاد بود ولی هر دوی انها بهترین موقعیت را دیده بودند برای یک بو**سه ی پر شور و همچنین...کمی خشن.
کارلا با یاد آوری جلوی سرخ شدنش را به زور گرفت:«آهــــ جیمین بس کن.نمیتونی یه دختر دیگه پیدا کنی؟»جیمین تعظیمی نمایشی رفت:«نه خیر بانوی من.طعم لب**ای گیلاسی شما یک چیز دیگست!»
کارلا چشمانش را در حدقه چرخاند و با نوک پاهایش به سمت پسر چرخید.فاصله شان حد اقل در حد ۳ قدم بود.موهای بِلُندش در نور کمی که در انجا بود میدرخشید.جیمین،کت مشکی اش را مرتب کرد.«چی میخوای پارک جیمین؟»
جیمین پوزخندی زد:«از کِی تا حالا منو با فامیلی صدا میکنی؟»جیمین یک قدم به جلو آمد:«اومدم ببینم دختر تؤاچ اینجا چقدر فوضولی میکنه.قدرت جنگیدنت خیلی خوبه کارلا.انتظار همچین حمله ای رو از...»جیمین مکثی کرد و دنبال کلمه ای گشت.
کارلا پوزخندی زد و جمله اش را کامل کرد:«همچین حمله ای از یک خانم؟»جیمین لبانش را کمی به بالا هدایت کرد:«خب،اره»دختر موهای ولف کاتش را به بالا هدایت کرد؛انگار عادت کرده بود و جیمین این را خیلی خوب میدانست چون همیشه او را زیر نظر داشت:«میدونی که از هر کسی که خانم ها رو دست کم بگیره متنفرم جیمین،مگه نه؟»
جیمین یک قدم دیگر نزدیک شد:«معلومه که میدونم.همه میدونن!و من چه کسی باشم که شما رو دست کم بگیرم بانو؟»
کارلا چشمانش را در حدقه چرخاند:«انقدر بازی نکن پارک،بگو چی میخوای اینجا؟باز میخوای بزنم تو دهنت؟»جیمین خنده ای بی صدا کرد:«نه بانو.فقط اومدم ملکه ام رو ببینم اشکالی داره؟اومدم یه بوسه ی دیگه ازت بگیرم!»
بوسه؟کارلا تازه داشت به یاد میآورد.۳ ماه پیش بود،در یک مهمانی.هر دوی انها مس**ت بودند.البته که جنبه ی الکل هردویشان زیاد بود ولی هر دوی انها بهترین موقعیت را دیده بودند برای یک بو**سه ی پر شور و همچنین...کمی خشن.
کارلا با یاد آوری جلوی سرخ شدنش را به زور گرفت:«آهــــ جیمین بس کن.نمیتونی یه دختر دیگه پیدا کنی؟»جیمین تعظیمی نمایشی رفت:«نه خیر بانوی من.طعم لب**ای گیلاسی شما یک چیز دیگست!»
- ۱۶۴
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط