𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۷۶

" ویو جنا"

جنا: من خوبم
کوک: عه؟

به سمت هوتل رفتم جه قدر خفن بود.

جنا: الان بازه؟
کوک: خیلی وقته رزروه..بعدشم هر وقت بخوای بازه

یه قدم برداشتم که پاشنه پام درد میکرد.
به کفشام نگا کردم
اخه من و جه به این کفشا!؟
خم شد و از پام دراوردمشون.

کوک: چیکار می کنی!؟
جنا: پام و داره ازیت میکنه.

جفتشون کردم تو دستم گرفتم.
وبدون کفش به سمت پله ها رفتم.

وارد که شدیم از خوشگلیش پشمام ریخت
جونگکوک که وارد شد.
چند نفری احترام‌گزاشتن.
به سمتش چرخیدم که دستشو سمت اسانسور دراز کرد.

الان جدی من دارم باهاش میرم!؟
اونم برایه چی!؟

وایسادم
جنا: ما فقط میریم اونجا که........برایه چی میریم!؟

نمیخواستم اون چییزی که فکر میکنم باشه.
پوزخندی رو لباش نشست.

کوک: خودت چی فکر می کنی!؟

امد سمتم و از شونم گرفت وشت سرم وایساد
به سمت اسانسور هولم داد.
و پشت سرم اروم می گفت:

_همون چییزی که تو مغز پوکت میچرخه،همون چییزی که ازش فرار میکنی،همون چییزی که باعث میشه امشب مال من بشی...!

وقتی وارد اون اتاقک کوچیک شدیم ‌
کل بدنم یخ کرده بود
از ایینه اسانسور دیدم که تکیه داده بود به دیوار اتاقک کنار.
و از اینه نگام می کرد.

فکرم در گیر بود.
داشت یه حسی بهم دست می داد.
چرا باید الان باهاش برم تو یه اتاق !؟

کوک: میدونی که حتی با نگاه کردن بهت می فهمم تو فکرت چی میگذره!؟
جنا: هوم!؟
کوک:حس نمی کنی،به عنوان مردی که نزدیک ۳۸/۷سال سن داره و الان زن گرفته..نیاز هاییم داره!؟. برگ چقندر که نگرفتم...شب تولدم اینطوری جلوم چرخیدی..به نظرت کدوم مردی اتقدر صبوره که بازم بی خیال دست زدن به زنش بشه!؟

نمیدونم
من از کجا بدونم که مردا چی میخوان!؟
این وسط انگار یادش رفته ما با عشق عاشقی ازدواج نکردیم.
ولی مگه من نبودم که فقط بخواطر اینکه جلویه جونگکوک بهتر از. اهیون به نظر بیام اینطوری لباس پوشیدم!؟


در اسانسور که باز شد.
سریع خودم و پرت کردم بیرون..
اخیش.
چقدر طول کشید
دیدگاه ها (۱۱)

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

ایدل من#پارت_2 کوک بلند شد و اومد سمت من. سعی کرد دستم رو بگ...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕𝟒ویو نیا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

پارت ۸ کسی که برگشته

پارت پنجمیسو: خانم لیننامجوک: خانم لین داداشش تهجون مردهکوک:...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط