دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت۳۵
جونگ کوک : خیلی خب باشه مراقبش باشین .. من برم (رفت)
پرستار : خیلی خب (در اتاقو باز کرد) آقای کیمممم !!!
ویو جونگ کوک :
(از بیمارستان اومدم بیرون . رفتم تا سوار ماشینم بشم . راه اوفتادم به سمت خونه تا بقیه وسایلو بردارم و بیارم که .. وایی دوباره تصادف جلوتر دوتا ماشین زده بودن به هم و یه ترافیک بزرگ درست کرده بودن . فکر کنم بیشتر ازینا طول بکشه . زنگ زده بودن پلیس اون دونفر دعوا میکردن و به هیچ کسی راه نمیدادن . هوف فکر کنم خیلی طول بکشه . زنگ زدم به تهیونگ . و گفتم که بخاطر ترافیک کارم طول میکشه . آره دوباره شروع کردن عر زدن ولی خب دیگه چارهای نیست)
ویو اتاق تهیونگ :
پرستار :(سوزن توی دستش رو به سرم تهیونگ زد) خب ترافیکه دیگه
تهیونگ : ولی اون گفت زود میاد
پرستار : آقای کیم بجز شما کلی بیمار دیگه اینجا هست
تهیونگ : میخوایین اونا رو هم بکشین .
پرستار : یا بزار آرامبخش رو بزنم یا انقدر سرو و صدا نکن !
تهیونگ : __
پرستار : تازه یکی اومده میخواد ببینتت
تهیونگ : کیه ؟
پرستار : آ یه خانومیه
تهیونگ : خب باشه
《پرستار رفت بیرون تهیونگ از پنجره به حیاط بیمارستان نگاه میکرد . که با صدای باز شدن در روشو از پنجره برگردوند .. خب نه انتظار نداشت . اون اینجا چیکار میکنه》
سانی : سلام
تهیونگ : واسه چی اومدی ؟
سانی : اوه تو هیچ وقت اینجوری با من حرف نمیزنی ته !
تهیونگ : اسم منو به اون دهن کثیفت نیار سانی . فقط بگو کارت چیه و برو
سانی : اون قدیمارو یادت هست تهیونگ
تهیونگ : اومدی نبش قبر کنی ؟ برای یبارم که شده یه حرف درست بزن
سانی : ففط میخوام ببینم یادت هست .. یادت هست دستامو میگرفتی . و به همه میگفتی من دوستدخترتم
تهیونگ : اون مال گذشته دیگه تموم شده . سانی
سانی : تو انقدر بی طاقت بودی که بخاطر مست کردن من وست به همچین کاری زدی
تهیونگ : من بی طاقت نبودم . ولی اینکه میدیدم حرفتم واست هیچ اهمیتی نداره این عصبانیم میکرد
سانی : که سره همین رابطهمونو تموم کردی ؟
تهیونگ : سانی اون شب . آره دعوای ما خیلی شدید بود . ولی چیزایی که تو برای مینسو تعریف کردی خیلی بیشتر از چیزی بود که اتفاق اوفتاده
سانی : مثلا کجاش ؟
تهیونگ : سانی من کتک میزدم ؟ من تورو زندانی کرده بودم ؟ من آزادیتو ازت گرفتم ؟ که رفتی همهی این دروغارو به مینسو گفتی ؟
سانی : __
《شرط اینم مثل بقیس پنج تا بازنشر و لایک و کامنتا بالای ۲۰》
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
فیک تهکوک / پارت۳۵
جونگ کوک : خیلی خب باشه مراقبش باشین .. من برم (رفت)
پرستار : خیلی خب (در اتاقو باز کرد) آقای کیمممم !!!
ویو جونگ کوک :
(از بیمارستان اومدم بیرون . رفتم تا سوار ماشینم بشم . راه اوفتادم به سمت خونه تا بقیه وسایلو بردارم و بیارم که .. وایی دوباره تصادف جلوتر دوتا ماشین زده بودن به هم و یه ترافیک بزرگ درست کرده بودن . فکر کنم بیشتر ازینا طول بکشه . زنگ زده بودن پلیس اون دونفر دعوا میکردن و به هیچ کسی راه نمیدادن . هوف فکر کنم خیلی طول بکشه . زنگ زدم به تهیونگ . و گفتم که بخاطر ترافیک کارم طول میکشه . آره دوباره شروع کردن عر زدن ولی خب دیگه چارهای نیست)
ویو اتاق تهیونگ :
پرستار :(سوزن توی دستش رو به سرم تهیونگ زد) خب ترافیکه دیگه
تهیونگ : ولی اون گفت زود میاد
پرستار : آقای کیم بجز شما کلی بیمار دیگه اینجا هست
تهیونگ : میخوایین اونا رو هم بکشین .
پرستار : یا بزار آرامبخش رو بزنم یا انقدر سرو و صدا نکن !
تهیونگ : __
پرستار : تازه یکی اومده میخواد ببینتت
تهیونگ : کیه ؟
پرستار : آ یه خانومیه
تهیونگ : خب باشه
《پرستار رفت بیرون تهیونگ از پنجره به حیاط بیمارستان نگاه میکرد . که با صدای باز شدن در روشو از پنجره برگردوند .. خب نه انتظار نداشت . اون اینجا چیکار میکنه》
سانی : سلام
تهیونگ : واسه چی اومدی ؟
سانی : اوه تو هیچ وقت اینجوری با من حرف نمیزنی ته !
تهیونگ : اسم منو به اون دهن کثیفت نیار سانی . فقط بگو کارت چیه و برو
سانی : اون قدیمارو یادت هست تهیونگ
تهیونگ : اومدی نبش قبر کنی ؟ برای یبارم که شده یه حرف درست بزن
سانی : ففط میخوام ببینم یادت هست .. یادت هست دستامو میگرفتی . و به همه میگفتی من دوستدخترتم
تهیونگ : اون مال گذشته دیگه تموم شده . سانی
سانی : تو انقدر بی طاقت بودی که بخاطر مست کردن من وست به همچین کاری زدی
تهیونگ : من بی طاقت نبودم . ولی اینکه میدیدم حرفتم واست هیچ اهمیتی نداره این عصبانیم میکرد
سانی : که سره همین رابطهمونو تموم کردی ؟
تهیونگ : سانی اون شب . آره دعوای ما خیلی شدید بود . ولی چیزایی که تو برای مینسو تعریف کردی خیلی بیشتر از چیزی بود که اتفاق اوفتاده
سانی : مثلا کجاش ؟
تهیونگ : سانی من کتک میزدم ؟ من تورو زندانی کرده بودم ؟ من آزادیتو ازت گرفتم ؟ که رفتی همهی این دروغارو به مینسو گفتی ؟
سانی : __
《شرط اینم مثل بقیس پنج تا بازنشر و لایک و کامنتا بالای ۲۰》
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
- ۸.۸k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط