{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با پسرخالم تو اتاق بودم، داشتیم کادوی روز پدرو کادو میکرد

با پسرخالم تو اتاق بودم، داشتیم کادوی روز پدرو کادو میکردیم.. بابام در زد، تا اومد درو باز کنه..

مثه عنکبوت چسبیدم به در گفتم نیاااااا نیاااااااا دارم لباس میپوشم...!!!

هیچی دیگه، الان از خونه بخت پست میزارم...!!! :))

هول شدم، هول.. میفهمی...؟؟؟!!! الکی الکی شوهر کردم...!!!!! :|
دیدگاه ها (۱۵)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

رمان سوم پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚یک روز سرد دیگه...

I can be myself with himPart⁹³یونگی فیلم رو پلی کرد..وسط من ...

رمان جیهوپ قسمت ششم

[•] عمارت عشق [•] part: 11گریه میکرد و به خودش فحش میداد. نه...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟎جونگکوک بعد از خداحافظی کوتاهی با همه ...

تک پارتی ( دخترا لطفاً وقتی کاما ( ، ) میزارم کمی مکث کنید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط