{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با يکي اشنا شدم پرسيد بچه کجايي؟گفتم تبريز تيغ در اورد رگ

با يکي اشنا شدم پرسيد بچه کجايي؟گفتم تبريز تيغ در اورد رگشو زد گفتم اخه چرا؟؟؟ تو اخرين لحظات مرگش گفت من هميشه ارزو داشتم فداي بچه تبريزي بشم...
( رشدیه)
دیدگاه ها (۳)

ههههه

تراختور

لاله پارک

♥.:: من ترکم ، غیرتی ، جدی ، عادی ::.♥♥.:: هرکی هم که بام طر...

رمان: رویای منپارت: ششا/ت: روی ویدیو نوشته بود چیزایی که اعض...

بالاخرههههه دارم پارت مینویسمممبچه ها قول میدم ازین به بعد ت...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

#میکاپ_آرتیست_من

رمان عشق مافیا پارت 7از زبان ا/تگفتم : واووو تو آشپزی هم میک...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۱:چهار ماه بعد، جونهو...

پارت ۲ ویو ا.ت نمیدونم چرا اما دو هفته پایانی سال مثل برق و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط