نامه یک پیرمرد زابلی به پسرش:
نامه یک پیرمرد زابلی به پسرش:
یه روز؛یه پیرمرد زابلی نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت...
(پسرم ؛امسال نمی تونم زمین رو شخم بزنم!
چون تو نیستی ومن هم توانش هم ندارم
پسر ؛ در جواب نامه ی پدرش را نوشت:
(پدر ؛حتی فکرشخم زدن زمین هم نکن!
چون پولهایی که دزدیم را آنجا دفن کردم !!!)
پلیس ها؛که نامه پسر رو خوندند ؛تمام زمین رو کندند! اما چیزی پیدا نکردند...
پسر؛نامه ی دیگری برای پدرش نوشت و گفت: پدر ؛این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم... زمینت آماده است!
زابلی نیستی اگه کپی نکنی
!!!پرچم زابل رو با تلسکوپ نگاه کنید
یه روز؛یه پیرمرد زابلی نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت...
(پسرم ؛امسال نمی تونم زمین رو شخم بزنم!
چون تو نیستی ومن هم توانش هم ندارم
پسر ؛ در جواب نامه ی پدرش را نوشت:
(پدر ؛حتی فکرشخم زدن زمین هم نکن!
چون پولهایی که دزدیم را آنجا دفن کردم !!!)
پلیس ها؛که نامه پسر رو خوندند ؛تمام زمین رو کندند! اما چیزی پیدا نکردند...
پسر؛نامه ی دیگری برای پدرش نوشت و گفت: پدر ؛این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم... زمینت آماده است!
زابلی نیستی اگه کپی نکنی
!!!پرچم زابل رو با تلسکوپ نگاه کنید
- ۱.۷k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط