{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریوی شماره ۷ }

سناریوی شماره ۷ }
|| پارت بیست و ششم ||
نام سناریوی:
《شوخی مرگبار 》

میدوریا (با تعجب نگاهش را بالا می‌آورد، چشمانش کمی نمناک): 
ب...بعدش؟ ولی دستم...

باکوگو (حرفش را قطع می‌کند، اما این‌بار بدون فریاد): 
گوشت کر شده؟ گفتم برو باندتو عوض کن و برگرد! تمرین تموم نشده. فقط تمریناتی که به اون دست احمق‌ت فشار نیاره. تحرک پا، تمرین تعادل، تمرین واکنش فقط با دست چپ. من نظارت می‌کنم. یادت میدم چطور بدون نابود کردن خودت، هوشمندانه تمرین کنی. حالا برو! زود برگرد!

*/میدوریا برای لحظه‌ای فقط به او خیره می‌ماند، ترکیبی از شگفتی، قدردانی و تسکین در چهره‌اش. سپس سرش را تکان می‌دهد، لبخند کوچک و خسته‌ای می‌زند:/*

میدوریا: 
...مرسی کاچان. الان برمی‌گردم.
*(با عجله اما با احتیاط به سمت میز کمک‌های اولیه می‌رود)*

*/باکوگو پشت سرش می‌ماند. نگاهش سنگین به میدوریا است که سعی می‌کند با یک دست باندش را عوض کند. نگاهش به آن تکه نان افتاده روی زمین می‌افتد. با اخم، آن را برمی‌دارد و به سطل زباله می‌اندازد. آهی می‌کشد که بیشتر شبیه غرّشی خفیف است. روز چهارم، با یک شروع پرتنش اما با مسیری جدید برای تمرینِ مسئولانه‌تر آغاز می‌شود... تحت نظارتِ خشمگینِ اما شاید کمی ملاحظه‌کارِ باکوگو./*
دیدگاه ها (۱۲)

{سناریوی شماره ۷ } || پارت بیست و هفتم || نام سناریوی:《شوخ...

سناریوی شماره ۷ }|| پارت بیست و هشتم ||   نام سناریوی:《شوخی ...

سلام و عرض ادببنده برگشتم🫠بابت ديروز ببخشید واقعا خسته و کلا...

{سناریوی شماره ۷ } || پارت بیست و پنجم || نام سناریوی:《شوخ...

تکپارتی

بالهای سرخ پارت ۱۲

بالهای سرخ پارت ۱

بالهای سرخ پارت ۶

بالهای سرخ پارت ۱۱

بالهای سرخ پارت ۱۰

بال های سرخ پارت ۲

بالهای سرخ پارت ۷

بالهای سرخ پارت ۳

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۷: فاصله‌ای که نباید شکسته شودسوآ هنوز جل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط