قرار نبود بیفتد که ناگهان افتاد
قرار نبود بیفتد که ناگهان افتاد
قرار نبود بیفتد که ناگهان افتاد
شبیه چایی سردی که از دهان افتاد
تمام مرثیه ها روی برگ کاغذ بود
قلم ز دست تمامی شاعران افتاد
چه اتفاق مهمی ست باورش سخت است
جدایی من و تو بر سر زبان افتاد
غرور لعنتی تو به تو اجازه نداد
مقاومت کنی از آنچه بینمان افتاد
تو را به هر کس و ناکس به جز خدا سپرم
که رد تیغ نگاهت به استخوان افتاد
شبیه حرمله بودی ، فقط به قصد شکار
بیا که تیر تو آخر از این کمان افتاد
و عشق قصه تلخی بوَد که از همه جا
چو موریانه بر اندام جانمان افتاد
قرار نبود بیفتد که ناگهان افتاد
شبیه چایی سردی که از دهان افتاد
تمام مرثیه ها روی برگ کاغذ بود
قلم ز دست تمامی شاعران افتاد
چه اتفاق مهمی ست باورش سخت است
جدایی من و تو بر سر زبان افتاد
غرور لعنتی تو به تو اجازه نداد
مقاومت کنی از آنچه بینمان افتاد
تو را به هر کس و ناکس به جز خدا سپرم
که رد تیغ نگاهت به استخوان افتاد
شبیه حرمله بودی ، فقط به قصد شکار
بیا که تیر تو آخر از این کمان افتاد
و عشق قصه تلخی بوَد که از همه جا
چو موریانه بر اندام جانمان افتاد
- ۷۷۶
- ۲۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط