Part

Part⁶
دوروک: جریانو براش تعریف کردم

برک: وای کانکا یعنی ایبیکه تو این مدت میدونسته و به من هیچی نگفته
خب سوسن و عمر چی چرا اونا هیچی نگفتن

دوروک‌:چون من ب سوسن گفتم چیزی نگه تا آسیه رو تحت فشار نزارن
چمیدونم حتماً آسیم ب عمر و آیبیکه هم همینو گفته

برک یعنی الان همه فک می‌کنن آنیسا بچه سلیمه(اونی که قبلاً ب آسیه تجاوز کرده)

نویسنده: سلیمم الان رفته خارج کشور اصن ازش هیچ خبری نیست

دوروک: آره داداش امروزم رفتم آنیسا رو دیدم خیلی شبیه آسیه بود😍

برک:حالا ولش کن امشب تولد آراته میای دیگه نه
دوروک‌: داداش واقعاً دوست دارم تولد پسرت بیام اما واقعا نمی‌تونم آسیم اونجاست نمی‌دونم اگه منو ببینه چیکار می‌کنه

برک: نه داداش نترس آسیه نمیاد

دوروک: چرا

برک: نمی‌دونم حتماً نتونسته

دوروک:اکی پس اگه آسیه نمیاد من میتونم بیام

برک : آدرس برات می‌فرستم زمانش ساعت 7

_اکی
دیدگاه ها (۰)

Part ⁷«شب»آسیه اینا رفتن خونه ایبیکه آسیه: آنیسا اومد گفت ما...

#•| Roman.𝙊𝙣𝙮𝙖𝙯اشتباه شیرین:)#Part⁵دوروک‌ : منم رفیق .برک: ب...

#•| Roman.𝙊𝙣𝙮𝙖𝙯اشتباه شیرین:)#part⁴اون امیر عوضی هم اینجا بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط