{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عقـربـه هـاے خـستـه،

عقـربـه هـاے خـستـه،
بے انگـیزه تـر از آن انـد
کـه بـراے دلخـوشے یکــ منتظـر
قدمی بردارنـد ..
ثانیـه هـا نخـواهنـد گـذشـت..
قطـارے نخـواهـد آمـد ..
و تـو هـیچ کـدام از مسـافـرها نخـواهے بـود،
ایـن فقـط یـک رویـاسـت ،
کـه از ایسـتگـاه مے گـذرد ...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۸چند هفته گذشت.من و جونگکوک به هم نزدیک‌تر شدیم.اما هن...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

دل بسته به سکه های قلک بودیمدنبال بهانه های کوچک بودیمرویای ...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

Afterglow

عاشقانه های شبنم

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط