دریای عشق
دریای عشق
فصل دوم
پارت ۲۸
ویو یونا
ته : تو شرکت استخدام شروع شده و میخوام تو ازشون مصاحبه بگیری
یونا : کدوم شرکتت ؟
ته : فشن بال درباره طراحی لباس و فشن شوعه
یونا : واو
ته : اماده شو ۳ ساعت دیگه باید ازشون مصاحبه کنی
یونا : تو مصاحبه چی بپرسم ؟
ته : بهت برگه سوالات رو میدن قلبم
یونا : وقت عشوه بازی ندارم برو بیرون لباس عوض کنم
ته : باش عشقم
یه لباس اداری سورمه ای پوشیدم و از اتاق خارج شدم وارد ماشین شدم وارد محیط شدم برگه ای بهم دادن
بعد از ۴ نفر یه دختر زیبا اومد که اسمش جئون گیسو بود
& سلام
یونا : فامیلی شما خیلی اشناست برادر دارید ؟
& ام چند سال پیش من خونه خالم بودم و پدر و مادرم و برادرم داشتن میومدن پیشم که تصادف کردن و بعضی ها میگن بردارم زندست ولی نشانه ای ازش نبود و من تو پرورشگاه زندگی کردم هیچ کدوم از فامیل من رو به سرپرستی نگرفت سال ها دنبال برادرم گشتم ولی ... ولی ... هق .... هق.....شنیدم برادم ( جونگ کوک ) هق .... هق .... خودکشی کرده ...هق.....هق
یونا : ناراحت نباش برادرت پسر خیلی خوبی بود
& شما از کجا میشناسیدش ؟
یونا : اون رفیق شوهرم و من بود لبخندش دل همرو گرم میکرد
& اون یه قاتل بود ....هق.....هق.....هق
نمیتونستم انکار کنم چون واقعا یه قاتل حرفه ای بود که کمک دست شوهر قاتل من بود
بغلش کردم تو دلداری دادن خیلی خوب بودم چون کسی رو نداشتم که دلداریم بده پس خودم خودم رو دلداری دارم به درد های خودم گوش دادم این روند خیلی سخت بود پس من گوشی برای حرف های گیسو میشم تا اون مثل من تنها نباشه
نظرتتون رو تو کامنت بگید خوشگل های من
❤️حمایت شه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
فصل دوم
پارت ۲۸
ویو یونا
ته : تو شرکت استخدام شروع شده و میخوام تو ازشون مصاحبه بگیری
یونا : کدوم شرکتت ؟
ته : فشن بال درباره طراحی لباس و فشن شوعه
یونا : واو
ته : اماده شو ۳ ساعت دیگه باید ازشون مصاحبه کنی
یونا : تو مصاحبه چی بپرسم ؟
ته : بهت برگه سوالات رو میدن قلبم
یونا : وقت عشوه بازی ندارم برو بیرون لباس عوض کنم
ته : باش عشقم
یه لباس اداری سورمه ای پوشیدم و از اتاق خارج شدم وارد ماشین شدم وارد محیط شدم برگه ای بهم دادن
بعد از ۴ نفر یه دختر زیبا اومد که اسمش جئون گیسو بود
& سلام
یونا : فامیلی شما خیلی اشناست برادر دارید ؟
& ام چند سال پیش من خونه خالم بودم و پدر و مادرم و برادرم داشتن میومدن پیشم که تصادف کردن و بعضی ها میگن بردارم زندست ولی نشانه ای ازش نبود و من تو پرورشگاه زندگی کردم هیچ کدوم از فامیل من رو به سرپرستی نگرفت سال ها دنبال برادرم گشتم ولی ... ولی ... هق .... هق.....شنیدم برادم ( جونگ کوک ) هق .... هق .... خودکشی کرده ...هق.....هق
یونا : ناراحت نباش برادرت پسر خیلی خوبی بود
& شما از کجا میشناسیدش ؟
یونا : اون رفیق شوهرم و من بود لبخندش دل همرو گرم میکرد
& اون یه قاتل بود ....هق.....هق.....هق
نمیتونستم انکار کنم چون واقعا یه قاتل حرفه ای بود که کمک دست شوهر قاتل من بود
بغلش کردم تو دلداری دادن خیلی خوب بودم چون کسی رو نداشتم که دلداریم بده پس خودم خودم رو دلداری دارم به درد های خودم گوش دادم این روند خیلی سخت بود پس من گوشی برای حرف های گیسو میشم تا اون مثل من تنها نباشه
نظرتتون رو تو کامنت بگید خوشگل های من
❤️حمایت شه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
- ۱۵۴
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط