{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرزنه دید عزراییل داره میاد از ترس رفت تو مهدکودک نشست پ

پیرزنه دید عزراییل داره میاد از ترس رفت تو مهدکودک نشست پیش بچه‌ها و شروع کرد به پفک خوردن!
عزراییل نشست پیشش گفت چکارمیکنی؟
پیرزنه با صدای بچگانه گفت: قاقا می‌خولم!
عزراییل گفت: پس بخور که می‌خوایم بریم ددر!!
دیدگاه ها (۳)

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

پارت ۶هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گف...

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۷

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟗ات روی تخت بیمارستان دراز کش...

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

سناریو جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط